"عسی ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم".
حقیقتی الهی که این روزها گل کرده، گمان می کنم پروردگار بازی بزرگی را شروع کرده است. گرچه ما او را به خاک سپردیم، اما شک برده ام که این هم قسمتی از بازی بزرگ خود او بوده است.
این روزها همه اش به آلترناتیوهای ممکن فکر می کنم، انقلاب ۵۷ با عقم و سترونی متورم و بزرگ شد. این انقلاب فرزندانی نداشت تا آنها را بخورد و تا این اواخر فقط فرزندان مردم را می بلعید. حرص قدرت و تغییر ذائقه اکنون انقلاب را به خوردن خود کشانده است.
+ نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
درست است که حضرت پروردگار در روز شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ رسما" مرحوم شد. اما این به هیچوجه دلیل نمی شود که من به نماز جمعه بروم و امیدوارانه پای خطبه های اکبر هاشمی رفسنجانی بنشینم و منتظر باشم مرده ایی زنده شود، باید زودتر از شر مرده خلاص شد. مردار چیز آزار دهنده ای است که زود بویناک می شود.
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
قدیمی های مملکت گل و بلبل می گفتند: "ده نرو. ده مرد را احمق کند!"
حالا پر بی راه نیست در این اوضاع و احوال پیشرفت نانو، سلول بنیادی و کیک زرد؛ سرنوشت دموکراسی دینی،در دهات و ده شهرها رقم می خورد.
+ نوشته شده در شنبه 20 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
همه بودیم و همه با چشم باز می دیدیم. همه عاقل،همه بالغ؛ در میان جمعیت، کودکی دیده نمی شد. آخر دیگر این اواخر کسی به قصد بچه دار شدن، با زنش نمی خوابید. از خیاط حقه باز و لباس جادویی که فقط حلال زاده ها می توانستند آن را ببینند هم، خبری نبود.
این بار قصه چیز دیگری بود. حضرت سلطان، قصد کرده بود تاج بر سر، لخت مادرزاد در انظار عموم ظاهر شود، تا ببیند از میان مردان غیرتمند و زنان عفیف مسلمان، کسی جرات پیدا می کند، بگوید: سلطان لخت است!
نگاه می کردیم، گیج می زدیم و دم نمی زدیم. فقط می دانستیم که آیندگان ـ اگر آینده ای باشد! ـ در باره ما خواهند گفت: این قوم، هیچگاه این چنین ذلیل حاکمان خود نبوده اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
می دانم تاریخ، قحبه همه حاکمان دنیا بوده است. اما گاهی زمان، حرف های نانوشته ای را بر پرده ضخیم دروغ می تاباند.
در تاریخ این سرزمین سه فصل عنان حکومت به طور مطلق یا با واسطه در ید متولیان رسمی دین بوده است. دو فصل آن سرانجامی عبرت انگیز داشته است و فصل سوم در انحناء قوس نزول، شتابان سقوط می کند.
فصل یکم، دوره ساسانیان، و حاکمیت مطلق موبدان زرتشتی را شامل می شود که جامعه ایران به طور کامل طبقاتی است، شکافی عمیق بین عامه مردم و حاکمیت ایجاد شده و سلسله ساسانی در زمان حکومت خسرو پرویز در اوج اقتدار، بدست مشتی عرب بیابانی، چون درختی پوسیده به تلنگری فرو می ریزد.
فصل دوم، دوره صفوی است، گروه قدرت طلب به پشتوانه فکری اندیشه های صوفیه و به نام شیعه گری، حکومت را قبضه کرده و با حمایت برخی از بزرگان شیعه سالها حکومت می کنند. این پادشاهی شیعی شعار، در اوج فساد و پلشتی در زمان شاه سلطان حسین، توسط مشتی افغان پیاده، برهنه و گرسنه شمشیر به دست، با وضعی مفتضح و حقارت بار سقوط می کند.
اینک فصل سوم است. و حکومتی که داعیه نیابت از معصوم غایب دارد و ...
+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
از آنجائی که ما ملت مرده پرستی هستیم، بیایید حالا که خدا مرده است مثل دیگر مردگان با او رفتار کنیم. حداقل کمی خدای مرده را پرستش کنیم.
با یاد خدا، قسمتی از راپورت(پیش گویی) یکی از رابطین فعال حضرتش را در خصوص برخی از وقایع اخیر به اطلاع می رسانم. چون شناخت کافی از این رابط ندارم، او را با نام مستعار معرفی می کنم، من این اخبار را در سال های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ خوانده ام:
از شیخ نوسترادام ولی است که در آستانه ظهور، که زمان ظهور را خدا می داند. در جایی چنین خواهد شد:
-
یورش اراذل:
فرض کنید در آن شرایط ناگهان "گنده لاتی" تصمیم می گیرد که کل پایتخت در اختیار و ریاست و نفوذ او باشد. از طرفی با کم حوصلگی و عطش سیری ناپذیر ثروت و قدرت، ناگهان دستور هجوم سراسری به جان و مال و ناموس مردم را بدهد؛ چه خواهدشد؟ در آن شرایط مردم به شدت می ترسند و همه امیدشان نیروهای امنیتی است. اما اگر نیروهای امنیتی خود، قبل از این یورش، در مقابل اراذل و فواحش وانهاده و از خود بیگانه باشند چه خواهدشد؟
-
خدامداران امید مردم:
وقتی از نیروهای امنیتی و ارتشیان کاری برنیاید، مردم جز خدا پناهی ندارند و لذا متوجه "خدامداران" می شوند. در آن روزگار مردان خدامدار، با توکل به خدا و با ذکر "الله لا اله الا هو الحی القیوم" و زنان خدامدار با ذکر "یا رب الارباب" نترس و شجاعانه، در میان مردم و شهر تردد خواهند نمود. اراذل؛ با توجه به این مسائل، خدامداران را مانع کار خود دیده و تصمیم می گیرند آنها را درهم کوبند. اما دست خدا از آستین نیروهایی از متن مردم در می آید و همه آنها را البته با تحمل خسارات سنگین در هم می کوبند.
-
درگیری بین جناح چپ و راست:
حالا درگیری بین جناح چپ و راست است، که در هر کشوری هم هست. فرض کنید که این دو نیرو اختلافات دیرینه بر سر قدرت داشته باشند و فرض کنید راه و روش خدمت بیشترشان، برای جلب آرای مردم به تخریب و تنش و بدگویی و تهمت علیه یکدیگر بدل شده باشد. مسلما" این اتفاق، مردم جامعه را به دو قسمت تقسیم خواهد کرد. عده ای به دفاع از جناح چپ و عده ای به دفاع از جناح راست، به جان هم می افتند. یعنی ملت دو دسته می شوند. دعوا خانگی است، فقط با چوب و چماق است. کسی کشته نمی شود، اما افرادی با سر و کله خونین در خیابان ها دیده می شوند.
-
رفراندم بزرگ:
در این شرایط همه احزاب و گروه ها نظرات خود را برای آرامش و یا اغراض دیگر، اعلام می کنند. از طرفی بزرگان آن مملکت می فرمایند که برای جلوگیری از تفرقه بهتر است رفراندمی باشد تا پایه های حاکمیت ملی از نو محکم شود.
-
پیروزی خدامداران در انتخابات:
در آن رفراندم بزرگ، مردم خسته از هر دو جناح چپ و راست، به خدامداران رای می دهند تا هم به دین خود لبیک مجدد گفته باشند و هم دو جناح بی برنامه برای توسعه و عدالت را رسوب داده باشند. به خصوص که خدامداران مواضع خود را اعلام و در درگیری مردم با اراذل، تکیه گاه روانی مردم بوده، و اراذل خطر آنها را یافته و قصد یورش به آنها را داشته اند.
از طرفی مشیت این است و هنوز تغییر آن گزارش نشده است. خدامداران، حاکم شده و رهبر آن با انتخاب وزرا، مملکت را به سرعت سامان می بخشد. روش او چنین است که اگر کارمند جزئی در هر گوشه ای از آن مملکت، مثلا" روستای دوری خطایی یا کم کاری نماید، وزیر مربوطه در پایتخت استیضاح شده و برکنار می گردد. چنین روشی از آن کشور کشوری منظم و پویا و قدرتمند می سازد و زمینه برقراری نظم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را فراهم می کند.
می دانیم که حضرت علی حتی میهمانی های فرمانداران را زیر نظر داشت و با وجود سه جنگ با ناکثین و قاسطین و مارقین اما، امپراطوری عظیم او، در آرامش بوده و انسانی گرسنه در دنیای او گزارش نشد. عدالتی را به نمایش گذاشت که دشمنان او هم به این حقیقت اذعان داشتند.چالش مردمان آنگاه، فقط با شیطان است و نه با هیچ کس و گروه و کشوری. در سطح جهان مرزها موضوعیت خود را از دست می دهند. چه! فقط یک مرز قابل تامل است و آن مرز بین عشق و عناد به خدا است؛ و این وضع، ناخوشایند طبقه عقار است.
آمریکا و انگلیس از ظهور خدامداران حیرت کرده و می گویند: این دیگر چه حادثه ایست؟ و برای مقابله با خدامداران به فکر استفاده از احساسات دینی مردم جهان، به خصوص مردم عراق می افتند.
+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388  توسط جواد خراساني
|
این روزها عاقل تر شده ام، جایی نبوده ام که باتوم یا چیز دیگری به سر و تنم بخورد.
این شب ها فقط، این علی سنتوری است که با مضراب های سنتورش، این کلمات را با صدای داغ محسن چاوشی به عمق روح و جانم می کوبد و ...
...
هیشکی نمی دونه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم، پیر تو ای جوونی
...
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388  توسط جواد خراساني
|