تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

فاکتور حماقت

وقت جوانی با رفقا کل می انداختیم سر رشته و دانشگاه و .... ( البت حالا هم با جناب رئیس مربوطه و همکاران با تخصص های مرتبط ساختمان و شهر و...)؛ سر سال چهارم دبیرستان دو تا از بچه ها تغییر رشته دادند و رفتند تجربی تا پزشک شوند، که شدند. یکی شد متخصص رادیولوژی و حالا  مطب دارد در ولایت، دیگری هم بعد دوره عمومی زد به چاک جعده و رفت ینگه دنیا. دوران دانشجویی گاهی به هم سر می زدیم، و همین بحث ها را داغ می کردیم و می خندیدیم.

اون موقع توی خوابگاه، یه رفیق هم اتاق سال بالایی داشتیم که مکانیک می خواند، همشهری بود و باسواد (سواد داشت!)؛ به رفقای دانشجوی پزشکی ما می گفت:

ــ دانشجوی پزشکی بایست یه چیزهایی بیشتر از بقیه دانشجوها داشته باشه، اولیش شجاعته، دومیش جسارته و سومیش که از دوتای اولی مهمتره دقته.

بعد ماجرای دانشجویان پزشکیی را تعریف می کرد که همون روزهای ترم اول می بردنشان به سالن تشریح، برای سنجش همین سه تا اصل اولیه پزشک شدن، و با آزمایشی بهشان نشان می داده اند که کدامشان به درد پزشکی می خورند و کدام ها نه.

آزمایش هم این طور بوده که همه را توی سالن تشریح دور یک جسد جمع می کرده اند و ملاحفه روی جسد را کنار می زده اند؛ خب آنهایی که می ترسیده اند، یا غش می کردند و یا فرار؛ اینها دانشجوهایی بودند که شرط اولیه پزشکی را نداشته اند. بعد استاد مربوطه جسد را برمی گرداننده و انگشت سبابه اش را تا بیخ در ماتحت مرده بینوا فرو می کرده است، خب از باقیمانده دانشجوها بعضی ها جسارت رفتن زیر بار این عمل شنیع نداشته اند. در انتها استاد انگشتش را در دهان می برده و با اشتهای تمام آن را می مکیده است. از جمع باقیمانده مسلم برخی خط می خورند! می ماند چندتایی که آزمایش را تا انتها انجام داده و انگشت مبارکشان را مکیده اند. استاد برای سنجش دقت از ایشان می پرسد چرا و چطور این کار را انجام داده اند؟ اینجا دانشجویان دو دسته می شوند؛ بعضی پاسخ می دهنده: استاد چون شما کردید، ما هم کردیم! اینها بزهای اخفشی هستند که هر غلطی را می خورند، چون استاد گفته یا کرده. و البته عده کمی دانشجوی سال اولی پزشکی هستند که هر سه شرط را داشته باشند و در جواب استاد بگویند: استاد ما دقت کردیم و دیدیم شما انگشت سبابه را در ماتحت جسد کردید و انگشت وسط را مکیدید و ما هم.

پ. ن: خواستم بپرسم، به نظر شما این خانم دکتر سریال فاکتور ۸، کدام انگشتش را مکیده است؟

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388  توسط جواد خراساني  | 

خاطرات موسوی3

در جوامع سکولار ظاهرا" چیزی به نام تکلیف و وظیفه، وجود خارجی ندارد. اگر هم حاکمان آشکار و نهان، بخواهند چیزی از گرده ملت شان (ذهنی یا عینی) بکشند، در چنان کادویی زرنگار و لفافه ناخودآگاه ایی می پیچندش که بیچاره ملت گمان می برند اگر آن گونه نیاندیشند و آنچنان نکنند، خلاف عقل رفته اند.

اینجا ولی، من و ما باید با یک اشاره و فرمان از ابتدایی ترین حقوق اجتماعی و مدنی مان صرف نظر کنیم. و تنها به فرموده حضرات از اختیار استیفای حق قانونی مان و یا گذشتن و بخشیدن آن،محروم شویم. و ... اینجا ایران است و این فقط در حکومت نیمه الهی ـ نیمه بشری است که به راحتی حق به تکلیف و تکلیف به حق تبدیل می شود.

و من باید به حق کوچک رای ام به دیده تکلیف الهی و شرعی شرکت در انتخابات ـ با همه ناهنجاری هایش ـ بیاندیشم و ظاهرا" از بین چند گزینه ای که دیگران صلاحیت شان را تایید کرده اند، یکی را انتخاب کنم.

*.شاید هنوز زود باشد، ولی از جریان ورود میرحسین موسوی بوی خوشی به مشام نمی رسدـ و این مسلم است که بوی خوش با رایحه خوش تفاوتهایی دارد! ـ .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388  توسط جواد خراساني  |