در این فاصله بیست ساله ای که مهندس موسوی از صحنه سیاست و اجرا دور بوده. دو چیز از او بیشتر در خاطرم مانده است.
اول، کتاب "پنج گفتار "، که حالا ندارمش، ولی گمانم این است که اواسط دهه هفتاد ـ شاید پس از دو خرداد ۷۶ ، توسط دفتر نشر منتشر شد. شامل پنج سخنرانی در همان سالها در مجامع دانشجویی و بیشتر با مضماینی سیاسی، تاریخی و اقتصادی. از این کتاب آنچه بیشتر مرا مشغول کرد، اشارات مهندس موسوی به کتاب الحیات استاد محمدرضا حکیمی و آوردن روایات آن در مسائل احیاء عدالت و مباحث اقتصادی بود؛ همچنین تجلیل و ترویجی که او از افکار اقتصادی و عدالت خواهانه حضرت استاد کرده بود.

از راست به چپ: دکتر صادق آیینه وند- مهندس میر حسین موسوی- هادی حیدری- استاد محمدرضا حکیمی- استاد میرمصطفی عالی نسب
دوم، وارد شدن واژه " توقیف فله ای " در ادبیات سیاسی ایران، که اول بار توسط مهندس موسوی در خصوص ماجرای قتل عام مطبوعات غیر حکومتی در سال ۷۹ ، وضع و بعدا" اصطلاح شد. البته واژه " فله ای " این معنا را همراه خود داشت که مقصرینی در بین مطبوعاتچیان بوده اند که زمینه کودتا علیه مطبوعات را به وجود آورده اند تا خشک و تر با هم سوزانده شود.
با این پیش زمینه ها، مواضع این روزهای جناب مهندس، و دار و دسته های سیاسی ایی که از کاندیداتوری وی اعلام حمایت می کنند، کمی با سابقه ذهنی ام از وی، مواضع و دوستان قبلی اش متناقض می نماید، هنوز باید منتظر مواضع صریح تری از وی باشیم، اما تا همین جا بعضی پیش فرض هایم را در مورد ایشان خدشه دار می بینم.
+ نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388  توسط جواد خراساني
|
به این قسمت از سخنرانی آقای رئیس جمهور در میدان امام اصفهان توجه بفرمائید: " رئیس جمهور مدیریت هوشمند و آگاهانه منابع مردم اصفهان را یکی از ویژگی های منحصر به فرد این دیار فرهنگی و تاریخی برشمرد و یادآور شد: همگانی شدن فرهنگ درست مدیریت منابع که در اصفهان حاکم است، مبارزه با اسراف را در کشور رواج می دهد. وی ادامه داد: مردم اصفهان به درست مصرف کردن و مدیریت منابع مشهورند و آنها می توانند با این فرهنگ ارزشمند همگانی در کنار طرح هدفمند کردن یارانه ها مشارکت کنند. "
بدنیست جهت آشنایی بقیه ایرانی ها با شیوه مدیریت هوشمند منابع اصفهانی جماعت، بعضی مشاهدات یا شنیده هایم را اینجا بنویسم، شاید بقیه دستشان بیاید مدیریت منابع آن هم به سبک اصفهانی به چه معنا است.
۱. هر وقت می خواهم به ولایت بروم، با هواپیما باشد یا قطار فرقی نمی کند، موقع سوار شدن یکی از این عزیزان اصفهانی را می بینم که با لهجه نازنین اش با مسئول گیت یا کنترل بلیط در مورد اجازه آوردن کیسه نان خشک و دبه ماست در حال بحث است. در این زمینه مشاهدات ویژه تری هم دارم که به صلاح نیست اینجا بنویسم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 فروردین1388  توسط جواد خراساني
|
اين چيز پنهاني نيست كه برخي امور و دانش هاي ويژه و پیشرفت های مربوط به آنها، مثل بحث هسته اي، تكنولوژی موشکی، پرتاب ماهواره، سلول هاي بنيادي و برخي تكنولوژي هاي "high tek" از کانال های خاص حمایت و پشتیبانی می شود، كه آمدن و رفتن دولت و تغيير آرايش نيروهاي سياسي در شروع، روند ادامه پروژه و بودجه اين برنامه ها تاثيري ندارد و الحمدلله اين امور ويژه در تحت حمايت هاي گلخانه اي نظام به توفيقات خوبي دست يافته اند.خب ما هم از اين پيشرفت ها خوشمان مي آيد. فقط جسارتا" به عنوان پيشنهاد خدمت حضرات عرض مي كنم، پروژه اي در خصوص بهبود شاخص هاي اقتصادي ـ شده در حد همان شرايط گلخانه اي ـ تعريف بفرمايند تا حداقل وضع رواني جماعت ايراني كمي از حالت بحراني و تشنج فاصله پيدا كند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388  توسط جواد خراساني
|
بخش اعظم سرگذشت جناب موسی در قرآن مربوط به کار دنیا و روابط گوناگون بین آدم هاست. با کمی اغماض می شود گفت که داستان های موسوی نقشه راه زندگی در این دنیا است و انگار قوم برگزیده چندان سروکاری با آخرت و آن دنیا نداشته اند. قضیه رفتن به کوه طور و دیدار حضرت پروردگار باید ظاهرا" موضوعی ملکوتی و اخروی باشد، ولی در همین ماجرا هم وقتی غیبت سی روزه موسی تا چهل روز طولانی می شود، موضوع سیاسی اجتماعی از کار در می آید. موسی از ملاقات و مناجات چهل روزه خود با خدا به نزد قوم برمی گردد و می بیند در غیبت او کار از دست حضرت برادر در رفته است و ملت بدست سامری گوساله پرست شده اند و ...
پس از پایان جنگ و تغییر قانون اساسی و حذف نخست وزیری و اتفاقات و چرخشهای آنچنانی برادران انقلابی، گمان می کنم دوره فترت و غیبت جناب مهندس موسوی کمی به طول انجامیده است و احتمالا" به نسبت از چهل روز گذشته است و سامری های قوم کار را از گوساله پرستی گذرانده اند. با فرض صحت انتخابات و اقبال آراء مردم، ایشان با گوشه چشمی به ایام دهه شصت با همه تلخی و شیرینی هایش، با طرح اقتصاد اسلامی و دقیقتر با آوردن نام کتاب الحیات و اندیشه های اقتصادی حضرت محمدرضا حکیمی، چه مرده ایی را می خواهد زنده کند الله عالم.
+ نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388  توسط جواد خراساني
|
چند ماه اول انقلاب ملت داغ و جوگير بودند و هر چيزي كه اسم و رسمي از شاه داشت را يا نابود مي كردند و يا اگر توان نابودي اش را نداشتند اسم شاه را از روي اش برمي داشتند. مثلا" يادم هست اسم شهر شاهرود " امامرود " شده بود و تا چند سال تابلوي ورودي شهر ورود مسافرين را به امامرود خوش آمد مي گفت. يا يكي از خوانندگان روزنامه اطلاعات در اسفند ۵۷ در ستون پيام خوانندگان پيشنهاد داده بود: " حالا كه قضيه اينجوريه بيايد اسم شاهنامه رو هم بزاريم خميني نامه."
آمده ام مشهد مي بينم بعد سي سال در و ديوار پر از اين شعر و شعار است:
اي شهريار ملك ولايت تو را سلام.
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو چمن
خوش به جاي خويشتن بود اين نشست خسروي تا نشيند هر كسي اكنون به جاي خويشتن
حالا من هي مي گم سلطان؛ طرف مي گه نگو سلطان. بگو آقا!
+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388  توسط جواد خراساني
|