قرآن ، برهان و عرفان ؛ وحدت يا جدايی؟
دين و فلسفه و عرفان اموری متبايناند؛ هر چند اشتراكاتی نيز دارند؛ چرا كه عرفان و فلسفه تلاشهايی بشریاند و دين اينگونه نيست. علامه حسنزاده آملی در كتاب خود معتقدند كه عرفان، برهان و قرآن از هم جدايی ندارند. اين حكم با قيد «اگر» صادق است و هر حكمی كه با اگر صادق باشد، حكمی جدی نخواهد بود. اگر عرفان و سلوك عرفانی صحيح و با دقت و با توفيق و عنايت الهی همراه باشد و به نتيجه مطلوب و نهايی برسد و تازه اگر دين را خوب فهم كرده باشيم و اگر عقل فلسفی به حقيقت برسد، در نهايت میتوانيم بگوييم كه اين سه طريق به يك مقصود میرسند. اما بحث بر سر اين اگرهاست. چگونه میتوان صحت دريافت عرفانی را ثابت كرد؟
در شناخت جهان نيز انسان آستين بالا میزند و مدعی آن است كه با اين چشم و گوش و عقل و هوش، كائنات را در میيابد، ولی مسئله دشوار، شناخت جهان است و اين كه جهان تا چه حد تن به شناخت ما میدهد و قوت بشر چقدر است؟ برخی از متفكرين قائلند كه اصلاً جهان، تن به شناخت نمیدهد. اما مسلماً كسانی كه گفتهاند، بشر همه چيز را میفهمد و ذهن او مساوی با جهان است، به بيراهه رفتهاند. این حكم نيز اما و اگرهای بسيار دارد و در واقعيت دچار خطا است.فلسفه نيز همانند علم به تلاش انسان باز میگردد و تا حدی كه انسان بتواند، موفق میشود؛ يعنی ما فقط فعل را انجام میدهيم. اين به توان ما بستگی دارد و توان انسان نيز محدود است. پس فلسفه نيز نمیتواند متعلق معرفت ناب قرار بگيرد و فلسفه نيز مانند عرفان هزار مشكل و اما و اگر دارد تا به حقيقت ناب برسد و آن را معرفی كند.
دين حقيقی را از دين كذب باید تفکیک کرد، دين نيز اگر كاذب باشد و جعلی، پس خدعه و دروغ است و كجا و كی میتواند با عرفان و فلسفه درآميزد؟ پس دين نيز همانند عرفان و فلسفه هزار اما و اگر میپذيرد، پس آيا عرفان و برهان و قرآن يگانهاند؟ بنابراين اگر اسلام حقيقی باشد، مويد هدايت است و چنين بينشی با تلاشهای بشری عرفان و فلسفه كاملاً سازگار نيست؛ البته بشر همانطور كه علوم تجربی را مطالعه میكند بايد به مطالعه و نقد اديان نيز بپردازد. پس وحدت عرفان و برهان و قرآن با هزار اما و اگر و در صورتی تعريف ناشده، میتواند قابل پذيرش باشد ولی اين عقيده چه فوايدی دارد؟ چرا كه اين فرض دست نيافتنی است. جامعه ما به هر سه طريق نيازمند است و اين نقادیها نبايد به شان هیچ يك لطمه ای وارد كند.
من معتقدم در منطق و معرفتشناختی، بيش از اينكه فلاسفه مسلمان، اسلامی بيانديشند، يونانی میانديشيدهاند و به صراحت میتوان گفت كه برخی از آن مبانی، با قرآن سازگار نيست و حتی كشفيات امروز در دنيای امروز نيز آن مبانی را قبول ندارند و تمايل به مبانی قرآنی دارند. اين قهر و اجتناب ما از تجربه با كجای قرآن سازگاری دارد؟ قرآن كريم هميشه انسان را به تجربه و شناخت طبيعت تشويق میكند؛ ما بايد به اهميت تجربه خيلی زودتر پی میبرديم، ولی متأسفانه ما تحت تأثير يونان بوديم.
در انتقاد به يكی از مطالب كتاب علامه «حسنزاده آملی» با عنوان «قرآن، برهان و عرفان از هم جدايی ندارند» باید بگویم: آقای حسنزاده در كتاب خود، دستورالعملی را ارايه میدهند كه من با بيانات ايشان صريحا مخالفم. ايشان گفتهاند: «من در مواجهه با فلسفه با پرسشها و دغدغههای زيادی روبرو شدم تا اينكه، روزی به جواب خوبی رسيدم و آن جواب اين بود كه اگر قرار باشد، من نفهمم يا ابن سينا، مطمئنا من نمیفهمم و اينگونه شد كه اين اشكالات را كنار گذاشتم.». دستورالعمل ايشان، درست برخلاف آموزههای اسلام و روش روشنانديشان است؛ ارسطو میگويد: افلاطون را دوست دارم ولی حقيقت را بيشتر دوست دارم. مسلما اگر در بيان گذشته غلو كنيم، راه آينده را خواهيم بست. گرايش افراطی به شكوه گذشتگان بيانگر بيكاری و پوچی نسلهای امروز است. بر قدرت ماندن گذشتگان و افكارشان نشانه كم كاری امروزيان است؛ اگر فيزيك ارسطويی پايدار میماند؛ يعنی ديگر جهان امكان نداشت، نيوتونی فهميده شود. نبايد آرزو كنيم كه بزرگان طوری باشند كه بزرگی ديگر از راه نرسد. ما بايد از هر دورانی انتظار بزرگانی تازه را داشته باشيم و سعی كنيم مردان روزگار خويش باشيم. به نظر من برای ملاصدرا شدن، يك ملاصدرا كافی است و نشانه بزرگی او آثار با ارزش اوست. او بزرگ بوده، ولی هر كدام از ما بايد ملاصدرای زمان خود باشيم و پيام خويش را برای جامعه به ارمغان بياوريم. من خلاف گفته آقای «حسنزاده آملی» را توصيه میكنم و میگويم كه شما بزرگان را دوست بداريد، ولی هميشه آنها را انسانهايی ناقص و ناكامل نيز بشماريد و به گامهايی فراتر از آنان بيانديشيد. جامعهای كه گام اول خود را گام آخرش كند، بدبخت و ناكام است و متأسفانه جامعه ما در برخی موارد چنين است. در جامعه ما در فلسفه، «ابنسينا» گام اول بود و متأسفانه گام آخر شد. «سهروردی» در حكمت اشراق گام اول و آخر ما شد. ما در غلو شخصيتها تا جايی پيش میرويم كه گام اول و آخرمان يكی میشود.
بايد از اين جمود تقليدی در فضای علمی رها شد. بايد غلبه شخصيت پرستی را كه به نفی استعدادها و فرصتهای موجود میانجامد، معكوس كرد؛ البته روزبه روز قدرت نقد در كشور ما افزايش يافته است و نسبت به گذشته تكامل يافته است. اين ضعف دانشگاههای ما است كه علامه طباطبايی چند دهه قبل كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را نگاشته است و هنوز كسی آنرا نقد نكرده است. اين روند نشانه ركود است. با تمام اين نقدها، ما حق داريم كه فلسفه و عرفان را بدانيم و تاكيد میكنم كه شايسته است كه هركسی به تزكيه و تهذيب نفس بپردازد و حتی اگر در امروزه، همانند دوره زعامت آيتالله العظمی بروجردی جو ضدعرفان حاكم بود؛ دوباره به عرفان میپرداختم. به هر صورت ضديت با عرفان و فلسفه وجاهت منطقی ندارد؛ بلكه مخالفت بحثی و عقلانی بسيار ضروری است. ما از علوم تجربی بسيار استفاده میكنيم؛ در حاليكه اين علوم تلاشهايی بشری هستند و حجيت تعبدی و دينی ندارند؛ هرچند بسيار قطعی به نظر میرسند. فلسفه و عرفان نيز به همين صورت، جلوهای از ابعاد متنوع انسانی هستند و همانطور كه قابل ملاحظه و شايسته توجه هستند؛ همانطور نيز قابل نقد و بررسی هستند.
ـ آنچه در بالا آمد خلاصه ای از مصاحبه مفصل دکتر سید یحیی یثربی بود با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) در خصوص وحدت یا تفکیک سه روش عمده شناخت هستی؛ در پاسخ به دوستی که با تندی از مطلب قبلی انتقاد کرده بود. نمی دانم چرا آقایان و دوستان معتقد به عدم تفکیک این سه روش با منتقدان خویش، با خشم و عصبیت سخن می گویند. کتاب «قرآن، برهان و عرفان از هم جدايی ندارند» حضرت حسن زاده آملی را ده پانزده سال قبل خواندم. به خاطر دارم نویسنده در مقدمه کتاب بر یکی از اساتید تفکیکی خراسان، به تندی و به دور از ادب تاخته بود؛ الان کتاب را ندارم، گمانم این است که مقدمه را شخصی به نام رمضانی که گویا از شاگردان جناب حسن زاده آملی است نوشته بود، نه خود ایشان.

"امروزه مکتبی به نام تفکیک به بازار آمده، و با طرح نقصان و عدم کفایت قوه عاقله بشری در تمییز حق از باطل و قصور از وصول به مرتبه معرفت و شناخت عالم وجود، حجیت و کارآئی این اعجوبه عالم خلقت را انکار نموده اند، مدعیان این روش انحرافی نه تنها هیچ بوئی از مبانی فلسفی و قیاسات برهانی عقلی نبرده اند، بلکه حتی نسبت به سایر معارف اسلام و شناخت صحیح از حقائق شرع مبین کمیتشان لنگ و از مرحله به کلی پرت می باشند....