تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

اضطرار اقتصادی

حضرات! لطفا" کمتر افاضه مفت بفرمائید، والله! برای اقتصاد محتضر حضرت شیطان، درست کردن بامبول و علم کردن جنگ در همین گوشه و کنار در حکم اکل میته است. دقت فرمودید؟ فروش جنگ افزار و رساندن خون تازه از کیسه کارخانجات اسلحه سازی به جسد نیمه جان و بویناک کاپیتالیسم، آسانترین کارهاست.

                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

کیمیا

اعوذبالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمان الرحیم، ثم الصلاة و السلام... اگر پای سیاستی ـ از نوع سیاست های جمهوری اسلامی و خصوصا" سیاست های دولت عدالت محور و محو کننده اسرائیل ـ در میان نباشد، در این تاریکی دروغ، ریا،نفاق و ... این ذره از نور صراحت، شجاعت و آزادگی از صاحبان نام و نشان واقعا" غنیمت است؛ انشاءالله اگر پای سیا...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

خاطرات انقلاب مرده 1

همان حضرت انقلابی سابق الذکر می گفت:

ـ اسفند ۵۷ برای تاسیس و راه اندازی سپاه پاسداران در شهرهای شمالی خراسان از طرف همان زعمای روحانی انقلابی مامور شدیم.ضمن انجام این ماموریت، به برخی موارد حاد و فوری آن روزهای پر التهاب نیز رسیدگی می کردیم. در بجنورد امور مربوط به استقرار و کادر سپاه را سامان دادیم. یکی از موارد حاد که در این شهر به آن برخورد کردیم، دستگیری فردی به نام خانلرخان بود. بیش از دو هزار نفر از این شخص شکایت کتبی کرده بودند.او دستگیر و در محلی نگهداری می شد. قرار بر این بود که هیئتی قضایی از تهران برای محاکمه او به بجنورد بیاید.ما برای ماموریت های دیگر به مشهد برگشتیم.

( خانلرخان که بود؟ در شمال خراسان چندین قوم و طایفه ساکن هستند. ترکها، کرمانج ها ( کردهایی که از غرب کشور در زمان شاه عباس جهت مقابله و جلوگیری از یورش و غارت ازبک ها به شمال خراسان کوچ داده شدند و در اصطلاح به آنها کرمانج می گویند.)، ترکمن ها و فارس ها. علاوه بر ترکمن ها؛ ترکها و کرمانج ها هم اصالتا" زندگی عشایری و ایلی داشته اند. این عشایر در هر طایفه ایی برای خود خانی داشته و هر تیره که متشکل از چند طایفه بوده رئیسی به نام خانلر داشته و خان تمام این تشکیلات قبیله ای خانلرخان نامیده می شده است.)

ـ خانلرخان فوق الذکر با چنین موقعیت محلی، سابقه نمایندگی چند دوره مجلس شورای ملی و سناتوری را نیز داشت. از جمله شکایت عمده علیه وی، علاوه بر غصب و دست اندازی بر اموال، زمین ها و چراگاه های مردم، حبس و شکنجه و قتل؛ یکی هم همبستری با دختران نوعروس در شب زفاف شان بود.( گویا این موضوع در بین برخی طوایف رایج بوده است؛ در سالهای اول بعد انقلاب فیلمی بفروش بنام  " دادا " با همین مضمون مربوط به عشایر غرب کشور با بازی ایرج قادری، جمشید مشایخی و... در سینماها به نمایش درآمد.) بعد از برگشت ما به مشهد، پیغام رسید خانلرخان بدون محاکمه از بجنورد خارج شده است. برای بررسی موضوع به بجنورد برگشتیم. فهمیدیم  هیئت روحانی قضایی که قرار بود وی را محاکمه کنند، بعد از بررسی پرونده، جناب خانلرخان را به ده سال تبعید در تهران محکوم کرده است. ما با دادن اعلامیه در سطح شهر از شکایان پرونده خواستیم مجددا" شکایت خود را مطرح کنند تا دادگاه دیگری به جنایات خانلرخان رسیدگی کند. اما هیچیک از آن دو،سه هزار شاکی حاضر به شکایت نشد، گویا همان عشایر بی سواد چادرنشین زودتر از همه ما اوضاع جدید را درک کرده بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

خاطرات انقلاب مرده

ناخن های پایش را ساواک از ته کشیده بود، قبل انقلاب تا اینجا برای اسلام مایه گذاشته بود. در مشهد از مرتبطین فعال و مخفی روحانیت انقلابی بود؛ انقلاب که پیروز شد باز در پشت صحنه فعال بود تا اوایل دهه هفتاد. بعد راهش را از دوستانی که حالا در راس یا نزدیکی های راس هرم حاکمیت بودند،جدا کرد.

می گفت: صبح بیست و سه بهمن پنجاه و هفت ( یک روز پس از پیروزی انقلاب ) به منزل _ دفتر  _ یکی از سران علماء انقلابی مشهد رفتم، جلوی در اتاق از صحنه ایی که دیدم خشکم زد.شخصی را در حال گفت و گو با ایشان دیدم که از سران جریان ضد امام و انقلاب بود. تعجبم این بود که همین آقای انقلابی میزبان تا یک روز قبل، با انواع ادله شرعی و فقهی برای ما اثبات می کرد که هر نوع ارتباطی با این آقای میهمان حرام  است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

سیستمی ، تحلیلی

دید تحلیلی میگه: همه چی به هم ریخته و خرتوخره!

اما؛

دید سیستمی میگه: همه چی درست و سرجاشه، حتی تعامل احمدی نژاد با دنیا!

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

اعتصاب بازار طلا و جواهر

مادر بزرگم خدابیامرز، می گفت: 

ـ می دونی چرا چشم آدم، از بچگی تا پیری یک شکل و یک اندازه می مونه؟  

من می خندیدم و او هم لبخندی می زد و بعد خودش، سئوالش را این طور جواب می داد، که:

ـ این چشم آدم بس که چیزای کوچیک و بزرگ و عجایب غرایب می بینه؛ دیگه هیچی براش عجیب نیست تا هی از تعجب بزرگتر بشه!  

حالا آن چیزی که با وجود عجیب و غریب بودنش، چشم من را بزرگ نکرده، این است که:والله، ما "نافرمانی مدنی" شنیده بودیم، اما "نافرمانی مدنی حکومتی" دیگر ندیده بودیم. کاسب جماعت به اقتضای شغلش محتاط و دوراندیش است؛ بین کسبه، طلافروشان به طور طبیعی و به خاطر آسیب پذیری بیشتر، از بقیه صنوف بازاری، محتاط تر و برکنارتر از غوغا و بلبشوی و اعتصاب و درگیری است. حال چطور می شود در ماجرای اخذ مالیات ارزش افزوده سه درصدی، بازار طلای اصفهان پیشگام اعتصاب می شود و تا امروز، علیرغم عقب نشینی رسمی دولت، تعطیلی بازار را ادامه می دهد و  برخوردی صورت نمی گیرد. الله اعلم. در کنار این قضیه به یاد بیاوریم، تحصن گروه های صنفی معلمان در مقابل مجلس و نوع برخورد حکومت با ایشان و چوب امنیتی در ناکجای سران صنف معلمان...      

حالا با این اوضاع و دیده ها، چطور می شود باور کرد که اعتصاب طلافروشان یک نافرمانی مدنی است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

جغرافیای تثبیت

برای تثبیت سیاسی و جلوگیری از نا آرامی های داخلی در شهرهای جهان سوم، تاکید بر عامل اعتیاد بیشتر مورد توجه بوده و حتی یک نوع ارتباط همیشگی میان فقر و اعتیاد وجود داشته است؛ این امر، هم در شهرهای جهان سوم و هم در بخش مرکزی شهرهای آمریکایی ـ آنجا که سیاهان، خانواده های کم درآمد و فقرا زندگی می کنند ـ صادق است. مثل اینکه، غرب و استعمار به یک نوع رابطه متقابل میان شهرنشینی، امنیت داخلی و اعتیاد معتقد است.*

... چیزی اضافه نمی کنم.

--------------------------------------------------------------

* دیدگاه های نو در جغرافیای شهری، دکتر حسین شکوئی، انتشارات سمت، تهران،۱۳۷۳، ص ۴۴۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

جغرافیا زیربنای اقتصاد طبیعی

بهشت: در منطقه استوایی همه طول سال باران می بارد،در مناطق مرطوب بارش تا ۱۰ متر می رسد و در خود استوا بارش بین ۲ تا ۳ متر است. درجه حرارت با تغییری اندک تقریبا" ثابت است و تغییر فصلی وجود ندارد. خاک مناسب پوشش گیاهی متراکمی از درختان بلند که ارتفاعشان تا ۴۰ متر می رسد را بوجود آورده است. این درختان پهن برگ به همراه انواع خزه ها و پیچنده ها و دیگر گونه های گیاهی رونده همه به سوی آسمان، به سوی نور هجوم می برند.

برزخ: در منطقه بیابانی بندرت باران می بارد. آنچه هم می بارد به سرعت بخار می شود. بیابان جایی است که میزان بارش در آن کمتر از  ۰.۰۵ متر است.آب کیمیای بیابان است. در بیابان درجه حرارت به شدت متغییر است طوری که در طول یک شبانه روز، تغییرات حرارتی به چندین درجه می رسد. پوشش گیاهی بیابان را انواع گیاهان تیغ و خاردار تشکیل می دهد، گیاهانی که برگ هایی کوچک و معمولا" گوشتی دارند با قدی کوتاه و ریشه هایی بلند برای جذب ناپیداترین رطوبت های عمق خاک.  

دوزخ: کویر بیابانی است که درجه شوری خاک و آب آن بالا باشد. آفتاب کویر سوزان است و تقریبا" هیچ گیاهی در کویر  نمی روید. آبی هم اگر یافت شود، تلخ یا شور است و شرنگی که جان هر نباتی را می گیرد.

درس تمام است.سئوال؛ ما در کجای جغرافیای رشد انسانی ایستاده ایم؟ بهشت؟ برزخ؟ یا دوزخ؟ دست بر آسمان، قد کشیده ایم و جرعه جرعه نور می نوشیم؟ یا از سوز عطش چنان در این شوره زار  در خود فرو رفته ایم و پست شده ایم که برای لقمه ایی نان، دستها را نه به آسمان که در خاک فرو کرده ایم و به همه سو تیغ پرتاب می کنیم. اقتصاد زیربنا است چون اقتصاد زیربنا است نه هیچ چیز دیگری؛ تا باران، درجه حرارت مناسب و خاک خوب نباشد هیچ گیاهی به بلندای ۴۰ متر نمی رسد تا گردن بکشد و دست دراز کند و مدام نور بیشتری بیاشامد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

اهل تقصیر

۱ ـ سه مسئله مهم جامعه از دید رئیس حوزه علمیه اصفهان:

رييس حوزه علميه اصفهان و خطيب نماز عيد فطر در ميدان امام اصفهان در جمع نمازگزاران اصفهاني گفت: سه مساله مهم "ادعاي دروغين شيادان در تشرف خدمت ائمه و امام‌زمان (ع)"،"بدبين كردن روحانيت در بين مردم توسط دشمنان" و "دوستيابي بين پسر و دختر نامحرم" در جامعه امروز ما نگران‌كننده است.

۲ ـ در مسئله اول مردم مقصر هستند:

آيت‌الله مظاهري افزود: بايد توجه كرد اين مسائل"ادعاي دروغين شيادان در تشرف خدمت ائمه و امام‌زمان (ع)"  كه در جامعه اشاعه پيدا مي كند، مردم مقصرند چرا كه اگر دور اينها خصوصا زنها جمع نشوند، اينها نمي توانند به شيادي خود ادامه دهند.

۳ ـ در مسئله دوم روحانیت مقصر نیستند:

وي در نگراني دوم توضيح داد:عده ایی می گویند گرانی تقصیر روحانیت است. بی حجابی تقصیر روحانیت است... بدبين كردن مردم نسبت به روحانيت توسط دشمن خطر ديگري است چرا كه روحانيت در تمام عرصه‌هاي به وجود آمدن انقلاب تا ادامه آن و اينك نيز در كنار مردم بوده و هست و اين بدبين كردن‌ها از رشته‌هاي تهاجم فرهنگي است و متاسفانه در دانشگاهها و جامعه نيز رواج يافته است.

۴ ـ در مسئله سوم هیچکس مقصر نیست:

رييس حوزه علميه اصفهان همچنين نگراني سوم در جامعه را دوستيابي بين دختر و پسر و همچنين مرد و زن نامحرم دانست و افزود: اين دوستيابي‌ها با نامه پراكني و تلفن‌هاي همراه نيز كه معضلي در جامعه است صورت مي‌گيرد كه گناه اين كارها در قرآن نيز آمده كه "مثل زنا دادن و زنا كردن" است.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

مذهب روشنفکری

به گمانم همان لحظه که به خاطر خود و خواسته هایت،از اندیشه و اعتقادت، پا پس می کشی؛ حکم  ارتداد خود را در مرام روشنفکری صادر کرده ای!

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

تاریخچه سی ساله علی آباد به روایت محسن نامجو

روزی که خرید مادر کیف مدرسه، قرمز، چمدانی، کلاس اول، با کلید
روزی که سخت حل می‌شد اصل هندسه، دبیر همدانی، صد کاروان شهید
روزی که مُرد خواهد جان بچگی
روزی که حسرت واجبست بر تو، پای نشئگی
روزی که رفت بر باد
روزی که داد بر باد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
تا باد چنین باد، داد و بیداد که تا باد چنین باد

روزی که خط‌کش تصویری شکست میانه‌ی تنبیه
روزی که زنگ خانه‌ها صوراسرافیل بود گویی
روز درک تضاد، تبعیض، تفاخر، ترجیح
روز لکه‌ی آب شور چشمت بر غلط دیکته
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی ، علی‌آباد باد

روز حسرت یک بارفیکس در ذهن لاغر بازو
روز حسرت یک یارفیکس بودن در تیم مدرسه
روز اشاعه‌ی سخنان نوآموخته
روز تعریف پرهیجان فیلم هندی
روزی که رید بر تو دختر همسایه
روزی که درّید پدرت را کشور همسایه
روزی که مرگ از در بسته، ز پنجره تو آمد
روزی که دو کانال بود، یک به جنگ می‌رفت، از دو «واتو واتو» آمد
روزی که رفت بر باد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که رهبر، نوجوان تانک‌خورده بود
روزی که آستین کوتاه، لگد میان گرده بود
روزی که ریش
روزی که زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود، کِرک بود
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که چمران بر پارک‌وی آرام خسبید
روزی که فوزیه در کربلا شد شهید
روزی که شاه رفت، جمهوری یک‌بانده شد
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود
روزی که مهتاب بود، سراب بود، سراب ناب بود
آن نوشابه که هشت‌ساله کنار حضرت معصومه خوردم‌اش، مادر خریده بود
سبز بود، سون‌آپ بود
روزی که شهوت هنوز در حومه‌ی شهر بود
روزی که در استعاره‌ی فلک، قطره بحر بود
روزی که دنیا تمام می‌شد، هر هفته جمعه‌ها غروب
روزی که آخرین لذت، «گزارش هفتگی» بود
روزی که رفت از یاد
روزی که ماند در یاد
شهر کلان که روزی، علی‌آباد باد

روزی که سرد بود
حرام شطرنج و تخت‌نرد بود
تنها حلال باری  این رنگ و روی زرد
تنها حلال افیون و گرد بود 

روزی که یاد بزرگان، دیدارها، قلب درد بود
روزی که پایان بود، پادگان بود
تهران نبود، خیابان دشت آزادگان بود
طراحی کتکولریتس، قدسی قاضی نور
خشم شدید برف‌روب فقیر، روح جهان کارگری، پله‌ی عبور
انگشت یخ‌زده‌ی پسر روزنامه‌فروش
یخ شکسته با اشاره‌ی انگشت
عقده به تیراژ پنج‌هزار تا
از آسمان میکروفن می‌بارید جبراً
گوساله هم یکی را بلعید سهواً

«دختر به‌نام نل»
در های و هوی شهر
در جستجوی عدن ابد، پارادایس بود
در پشت موی ریخته بر چشم، برادرش
یا موهای منفصل از گردن پدربزرگ
در لای چرخ کالسکه
در لای عین چرخ کالسکه
در لای چرخش عین عاج چرخ کالسکه
در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار
بسی رنج بردیم در این سال سی
که رنج برده باشیم فقط، مرسی!

دهه‌ی شصت (سابقاً: تریاک را به بازدمت پز!)
محسن نامجو - اجرای سانفرانسیسکو، سپتامبر ۲۰۰۸

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

قدر عشق

شرمنده از آنیم که در روز مکافات                        اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387  توسط جواد خراساني  | 

انقلاب بی احیاء

نكته همين است كه در شب طرح مى‏ريزند تا در طلوع فجر، همراه فرشته‏هاى نازل شب، دست به كار شوند. ليلة القدر تا طلوع فجر است، نه تا يك عمر. شب طرح و تقدير هزار ماه نيست، برابر با هزار ماه است. تو نمى‏توانى يك عمر نقشه بكشى كه فرزندانت آن را پياده كنند. تو بايد در سخت‏ترين شرايط، در شكم حادثه‏ها و در شب تاريك، قدر و طرحت را بريزى تا در طلوع فجر كار كنى و برنامه‏ها را پياده كنى، وگرنه كسى كه مى‏خواهد تازه پس از فجر كارى را شروع كند و طرحى را بريزد، ديگر به كارش نمى‏رسد، كه غروب از راه مى‏رسد و زمستان بر سر تو مى‏افتد، در حالى كه در بهار و در روز، كارى نكرده‏اى و توشه‏اى برنداشته‏اى.

 ما در شرايط خاص خودمان شاهد اين نكته هستيم. آنها كه در بيست و پنج سال خفقان و يا در پنجاه سال حكومت دشمن، طرحى نريختند و نقشه‏اى نداشتند و فقط كار مى‏كردند، بهره‏ى كارشان نصيب بيگانه شد. و آنها كه مهره‏ها را نساختند و فقط پس از پيروزى به اين فكر افتادند، گرفتار رنج‏ها و خرابكارى‏ها شدند. اينها تازه ساختمان را خراب كرده‏اند و مى‏خواهند دنبال بنّا و مدير و عمله و كارگر بروند و دنبال طراح و برنامه‏ريز بروند و اين پيداست كه ديگران هم بى‏كار نيستند و سهم انقلابى مى‏خواهند و تا تو بخواهى دست به كار شوى آنها مهره‏هايشان را در تمام كادر تو داخل كرده‏اند و حتى تو مجبورى كه خودت آنها را داخل كنى و مونتاژ آنها را به كار بيندازى و اين آنها هستند كه مى‏توانند تصميم بگيرند كه هم فارغند و هم بر سر پست. آنها مى‏توانند دست به كار شوند و تو نمى‏توانى جز در بدرى و دوندگى و رفو كارى، به برنامه‏اى برسى... و فاجعه اين است كه مديرها عمله مى‏شوند و عمله‏ها پست‏ها را به دست مى‏گيرند و زير پايت را مى‏روبند. و چه مى‏توانى كرد جز سازش. و چه خواهى داشت جز رفو كارى و درگيرى‏ها را زير سبيل گذاشتن. سلامى نيست، كه طرحى نبوده و در شب كارى انجام نشده، فقط در شب مرثيه خوان ظلمت بوده‏اى و مديحه سراى نور، نه دست به كار نقشه‏ها و طرح‏ها و نه در صدد ساختن مهره‏ها.*

*. انتخاب از تفسیر سوره قدر مرحوم علی صفایی حائری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1387  توسط جواد خراساني  |