شاید حرفهایی که در ادامه می آید، توضیح مناسبی برای آیات حکومت صالحان و وراثت مستضعفان بر زمین باشد.
((معرفت دینی به عهد و عبودیتی تعبیر می شود که این خصوصیات را داراست:
1- استقلال از علم و فلسفه و عرفان: از این ها بی نیاز است و به این همه می دهد و این ها را در طرح خود می سازد.۲- مسیطر و موثر است؛ چون به وسعتی توجه دارد و محدوده ها را در نظر دارد.۳- بر حس و وهم و خیال و فکر و عقل و عاطفه، تاثیر می گذارد و شناخت و احساس و عمل را گره می زند.۴- ارزش ساز است. ۵- عمل آفرین است. ۶- ظرفیت بخش است. ۷- نظام آفرین است: با توجه به مبنا و مقصد، جواب گو است و روش و شکل و بایدها و نبایدها را توضیح می دهد. ۸- جمعیت ساز و قدرت پرداز است؛ چون بر انگیزه و هدف و روابط تاثیرگذار است. ۹- سازمان گرا و تشکل ساز است، آن هم تشکلی ولایتی و همراه بینات و کتاب و میزان. ۱۰- سیاست گذار است؛ خصلت رهبری دارد.
و ناچار این معرفت دینی با این خصوصیات، زمینه تحقق قدرت و تحول و انتقال قدرت را در جوامع بدوی و یا شهری و یا صنعتی و یا غیرصنعتی، فراهم می سازد و با تربیت مهره های کارآمد و با نفوذ دادن آنها به حرکت جوامع مختلف موفق می شود و نظام های مسلط را در هم می شکند.
البته اگر این قدرت و نفوذ دینی در سطح معرفت به آفت های وهم و خیال آلوده شود، و در سطح جامعه به تحول تلقی ها و تربیت مهره های کارآمد و جاسازی و جای گزینی آنها نپردازد، ناچار در طرح دیگران گرفتار خواهد شد و به صورت اهرم و عامل آنها عمل خواهد کرد؛ که حکومت دینی بدون تحول تلقی و ارزش در توده ی مردم و بدون تربیت مهره های کارآمد، گرفتار استبداد و اضمحلال خواهدشد.
1- قدرت تصمیم و عمل در فرد ۲- و تجمع این قدرت ها ۳- تبدیل این قدرت ها به نهاد و سازمان ۴- تنظیم روابط این نهادها و سازمان ها و تحقق دولت 5- تنظیم روابط دولت با نهادها، با افراد، با اهداف، با مشکلات و دشمن های متفاوت ۶- تربیت مستمر و سیاست گذاری و نظارت بر جریان اداره و سیاست، جریان مداری معرفت دینی تا جامعه ی دینی را مشخص می سازد و ارتباط وحی و عهد را چشم گیر می نماید و آن را به عدل و احسان گره می زند.
وحی بدون این عهد و پیمان و بدون این عبودیت شکل نمی گیرد، که: اشهد ان محمدا" عبده و رسوله و همراه عبد و رسول به عبودیت دعوت می کند و با عبودیت حرکت می کند و همراه سرشاری و غنای باطنی به عدل و احسان روی می آورد. این گونه در سوره ی بقره آیه ی 23 " یا ایها الذین اعبدوا ربکم الذی خلقکم" با " ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا ..." مربوط می شود که عبد او با عبودیت به عبودیت او دعوت می کند. این عبودیت به جمع و ربط عادلانه و محسنانه می رسد و از اثم و عدوان جدا می شود و این آیه " لا تعبدون الا الله و بالوالدین احسانا و ذی القربی و الیتامی و المساکین و قولوا للناس حسنا" با آیه ی " تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان.."مدارا را کامل می نماید؛ که عبودیت در وجه ی اثبات، بر انگیزه و هدف و روابط اثر می گذارد و در وجه ی نفی، تعلق ها و انداد را می شکند. با نفی تعلق ها، به غنا و امن باطنی و به عدل و احسان راه می دهد:" و له الحمد علی ما هدانا".
با این توضیح از وحی و عهد، دو اصل تسلیم و تفویض و هدایت روشن می شود و با این دو اصل، ملاک انتخاب رسول و خلیفه و حاکم جامعه اسلامی هم مشخص می شود؛ که عبودیت، به رسالت و ولایت و امامت امکان می دهد که " اشهد ان محمدا" عبده و رسوله" و "صل علی عبدک و ولیک ..."
با این توجه، حاکم جامعه ی اسلامی - بر فرض عالم و فقیه و صالح و سالم هم باشد - مادام که به عبودیت نرسیده باشد و تمامی وجودش را از تعلق ها آزاد نساخته باشد، غاصب است، مگر آن که به رسول و امام معصوم دعوت داشته باشد. وگرنه هر پرچمی که خود مدعی باشد، صاحبها طاغوت...))*
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------*از معرفت دینی تا حکومت دینی، علی صفایی حائری، صص ۱۳، ۱۴، ۱۵
+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
می گفت:فاصله من و او را این طور نشانم دادند.
محرابی در کار نبود، فضای خاکی بازی در محله پست حاشیه ایی، محل نماز جماعت بود.جماعت در صف نماز مغرب منتظر رجل بزرگ سیاسی ـ مذهبی آماده نشسته بودند. من هم نشسته با دوستی گپ می زدم. اذان گفته شد،برخاستم برای وضو بروم. جماعت قامت بستند، صدای قرائت جناب رجل بزرگ در فضا پیچیده بود. برای رسیدن به وضوخانه بایست از بین و پیش صف اول جماعت می گذشتم، قدم تند کردم.
گذشتم، صوت پیشنماز گوش نواز و روحانی بود اما، جای جناب رجل بزرگ در محراب پیش نمازی خالی بود. نگاه کردم، نمازگزاران در صف ایستاده و به قرائت گوش سپرده بودند. در جای امام، حاج شیخ نشسته با صوتی دلنشین قنوت بسته و گمانم دعایی از صحیفه را زمزمه می کرد.حالی شدم، خیره در شکوه عبودیت استاد، با عجله پا را در صندل هایی که انگار کتاب بودند، می چپاندم تا طهارتی بگیرم و به نماز برسم.
من در شتاب برای رفتن به مستراح و تجدید وضو، جماعت در صف نمازی که پیش نمازش ناپیدا بود و حضرت استاد در جای امام جماعت غرق قنوت نافله اش، این فاصله من است با استاد.
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
هیچ اشکالی ندارد از صراط های مستقیم،سخن گفت.همانگونه که می توان به سادگی گوهر دین را جواهری منشورتراش فرض کرد،که هرکس می تواند حداقل خیره بازتاب نوری در وجهی از آن بماند.اگر همه صراط ها مستقیم باشند،چشمه خورشید دست یافتنی است،اینجا دیگرتفاوت فقط در سرعت و مسافت است.در کنار نگاه های سنتی،نوستالوژیک،فانتزی،ابزاری و... به دین.نگاه معرفتی و پیشرو زیر،تامل بیشتری می طلبد.در اینجا نیز،استاد از همان متد تربیت فردی خویش در تشریح مسئله ایی اجتماعی بهره می برد:
" زندگی انسانی اگر در همین محدوده ی هفتاد سال مطرح باشد،به سه اصل بیشتر احتیاج ندارد:
۱ـ اصل علم و اطلاعات،
۲ـ اصل قراردادها،
۳ـ اصل منافع مشترک.
و در آنجا که تعارض منافع روی می دهد،ناچار باید منتظر تعادل جدید بود و از این اصل تعارض و تعادل به نظم نوین و باز هم نوتر راه یافت.
در این سطح بر فرض خدا اثبات شود و یا اعتقاد انسان ریشه بگیرد،و بر فرض که رسولان موثر و کارآمد باشند و بر فرض که مذهب مفید باشد،بر فرض تمامی این فرض ها، باز هم مذهب ضروری نیست. می تواند اهرم و وسیله ای باشد،ولی لازم نیست که مبنای زندگی فردی و جمعی انسان باشد. این زندگی بیشتر از علم و قرارداد و منافع مشترک را نمی خواهد.
اما اگر آدمی برای وسعتی بیش از هفتاد سال و با توجه به عوالمی دیگر ـ چه محتمل یا متیقّن ـ بخواهد برنامه ریزی کند و بخواهد برای این استمرار و ارتباط حساب باز کند، دیگر علم و تجربه کارگشا نیست و قراردادها و منافع مشترک،متزلزل و نامعلوم خواهد ماند.در این مرحله نه تنها علم که حتی عقل و قلب آدمی هم،کارساز نخواهدبود؛ که علم و فلسفه و عرفان او کفاف این همه رابطه و این همه مشکل را نمی دهد.
در این وسعت،آدمی به وحی و به عهد نیاز دارد.
وحی، بینات و کتاب و میزان را در بر می گیرد.وحی، روش ها و اهداف و احکام را در برمی گیرد،وحی در این نگاه،همراه رسول و تربیت او و روش های اوست و رسول با توجه به قدر و استمرار و ارتباط انسان و با توجه به ارزش ها و اهداف انسان، به تقدیر و تدبیر و تربیت و تشکل انسان روی می آورد.رسول به انسان سه گونه می آموزد: علم الانسان ما لم یعلم، علم الانسان مالایعلم، علم الانسان مالم یکن یعلم؛ آنچه را که نمی دانست،آنچه را که نمی داند و آنچه را که نمی تواند بداند. این همه در حوزه ی معرفت دینی قرار می گیرد.
و این معرفت دین، گرچه منقول است و از گفتار و سنت صاحب وحی به دست می آید،ولی از روش های علمی و عقلی و فلسفی دیگر متفاوت است؛که از سوال آغاز می شود،به حضوریات تکیه می کند و با توجه به قدر و استمرار و ارتباط انسان،به شناخت جهان و جهان های دیگر و به شناخت مهیمن و حاکم بر این همه و به شناخت و ضرورت وحی و انزال منتهی می شود.
و این معرفت دینی ـ نه علوم دینی مثل فقه و اصول و تفسیر... ـ بر هیچ معرفت غیردینی و برهیچ یک از حوزه های علوم انسانی مبتنی نیست؛ که بیش از حضوریات را لازم ندارد و با این مقدار،بینشی را می سازد که بر طرح و دانش و عمل آدمی تاثیر می گذارد و طرحی از جامعه ی دینی را، پی می ریزد."*
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------* از معرفت دینی تا حکومت دینی،علی صفایی حائری،ص ۱۱و۱۲
+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
مکتب تفکیک با رسالت مرزبانی از حدود اسلام ناب،نگاه انتقادی خویش را با توجه به چگونگی ها و عملکرد های حاکمان جمهوری اسلامی،از همان سپیده انقلاب،محکم و مستمر،محفوظ داشت.استاد محمدرضا حکیمی از سال ۱۳۶۷ بطور مستقل به تدوین نقطه نظرات انتقادی خویش نسبت به حاکمیت جمهوری اسلامی پرداخت."وعده ایی که در اسفند ۱۳۵۷ به همرزمان مست پیروزی داده بود." کتاب های " گزارش الحیاة،گزارشی درباره جلد سوم تا ششم" ،" کلام جاودانه "، " قیام جاودانه " حاصل این تلاش وی است.( خاضعانه از همه دوستانی که به نوعی زندگی، زمان،نیروی جوانی و ... خویش را بهر نوع و مقدار،مصروف حمایت،یا مبارزه،یا موضعگیری له یا علیه جمهوری اسلامی کرده اند،یا حداقل دغدغه دین و جامعه دارند،خواهش می کنم این سه کتاب را بخوانند،تا حساب بسیاری ادعاها،عملکردها و چگونگی ها از حساب اسلام برایشان جدا شود.و چهره حاکمیت حقیقی دین را به دور از همه شائبه ها و تاریکی ها بی پرده به نظاره بایستند.)
حکومت در عصر غیبت:
"حکومت معصوم حکومت خداست.زیرا معصوم،"احکام واقعی"را می داند، و بدون سرسوزنی انحراف،یا تحریف، یا غفلت،یا ضعف تشخیص،یا سازش،یا ترس،یا سستی،یا بسته اندیشی،یا ساده نگری،یا ارتجاع،یا دنیادوستی،یا طمع،یا مراعات "احتیاط"... احکام واقعی دین خدا را قاطعانه اجرا می کند،و جامعه انسانی را (بلکه جهان ارضی را که جامعه انسانی و افکار و اعمال انسان در ارتباط با آن است)،چنانکه خدای بزرگ خواسته است و در قرآن کریم بیان کرده است،می سازد و اداره می کند و به سعادت مطلوب می رساند. تداوم این فلسفه الهی ـ سیاسی در عصر غیبت به تحقق یافتن حاکمیت مذهبی است نه جز آن. و حاکمیت مذهبی،همان حاکمیت مسانخ است.مصداق صحیح حکومت مذهبی در عصر غیبت،همان حکومت مسانخ است،نه جز آن،یعنی نزدیکترین و شبیه ترین انواع حکومت به حکومت معصوم.و به عبارت دیگر حکومتی که بتواند مصداق "عهدنامه مالک اشتر" باشد.چون مالک اشتر معصوم نبود،و امام علی ابن ابیطالب "ع" معیار حکومت کردن به نام اسلام را برای او در "عهدنامه" نوشته است.پس تنزل کردن از معیارهای عهدنامه مزبور،تنزل از اسلام است در اجرای غیرمعصوم.و چنین چیزی ـ اندک اندک ـ جدا شدن است از یک حکومت اسلامی،و یک سیاست دینی،و یک مدیریت قرآنی. ملاحظه می کنید،دین اسلام دین جاوید الهی است. و این دین حقیقت واحد است و نمی توان برای آن صورتهای گوناگون فرض کرد،و همه را اسلام دانست،لیکن از باب مماشات می گوییم،برای دین اسلام و احکام و موازین و تعالیم آن،دو اجرا می توان تصور کرد.یکی اجرای اسلام و عملی کردن آن در اجتماع به وسیله شخص امام معصوم "ع".دوم اجرای اسلام و عملی کردن آن به وسیله غیرمعصوم. دیگر صورت سومی که باز هم اسلام باشد نمی توان تصور کرد. پس یا اسلام است در اجرا و عملکرد معصوم،یا اسلام است در اجرا و عملکرد غیرمعصوم. و صورت دوم حد و معیارش همان "عهدنامه مالک اشتر" است،زیرا عهدنامه ـ چنانکه یادشد ـ دستورنامه اجرای اسلام است برای غیر معصوم. بنابراین هر حاکمیت اسلامی،به هر اندازه از اصول مختلف تبیین شده در "عهدنامه" تنزل کند،به همان اندازه و به همان نسبت،از اسلام جدا شده است،و دیگر اسلامی نیست."( حکیمی،محمدرضا،قیام جاودانه،ص۱۴۸و ۱۴۹)
تیمنا" صدر عهدنامه مالک اشتر را اینجا می آورم تا وظایف و شرایط حاکم غیرمعصوم،از زبان امام معصوم را یادآور شده باشم:"بسم الله الرحمن الرحیم. این دستوری است که بنده خدا علی امیرالمونین به مالک اشتر در پیمان خود به او امر فرموده،هنگامی که او را والی مصر گردانید. ۱ـ خراج(مالیات) آنجا را گرد آورد. ۲ـ با دشمن آن بجنگد. ۳ـ به اصلاح حال مردم آن بپردازد. ۴ـ و شهرهای آنجا را آباد گرداند. امر می نماید او را به تقوی الهی، و برگزیدن فرمان او، و پیروی از آنچه در کتاب خود(قرآن کریم) به آن امر فرموده است."
-------------------
ترم تابستان ۷۵ مثلا"، واحد گرفته بودم،به ناصر رجب نژاد گفتم:یک اردوی غرب راه بیانداز،انداخت.آن روزها ذهنم شدید درگیر مطالب کتاب "قیام جاودانه" استاد بود.جزوه ای فرهنگی مناسب چند روزه اردو،تدارک دیدم،که در سنندج آماده و تکثیر شد.مطلب "حکومت مسانخ" کتاب قیام جاودانه استاد،بخشی از صفحات آن جزوه را مزین ساخت.یاد حمیدرضا یارمحمدی،حمیدرضا شهریاری،جمشید علی بابایی،حیدر سیفی،مجید حسن زاده و دیگر دوستان عزیز بخیر.
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
در تشریک مساعی آحاد مختلف مردم ایران با عقاید و مسلک های گوناگون،در مبارزات انقلابی سال 57 که منجر به سرگونی حکومت پهلوی شد،تردیدی نیست.آنچه مهم است بررسی دقیق سهم و میزان مشارکت هریک از اقشار جامعه در مبارزات و تقسیم قدرت پس از پیروزی است.و از میان اقشار گوناگون،بررسی وضعیت روحانیت از اهمیت بیشتری برخوردار است،چرا که رهبری عمومی و اصلی مردم در مبارزات بر عهده شخص حضرت خمینی بود.گرچه ایشان در سال 57 روحانی و پیشوای مذهبی و مرجع تقلید انقلابی مردم بود،نه رهبر صنف روحانیون(که اکثریت قاطع آن غیر انقلابی یا حداقل روحانیت خاموش در برابر رژیم پهلوی بودند و علیرغم این موضوع پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران،نهایت بهره برداری و استفاده را از موقعیت ویژه رهبر انقلاب انجام دادند.)،با این حال تاثیر این قشر در تاسیس و نوع حکومت و وضعیت امروز جامعه ایران حائز اهمیت فراوان است. بررسی دقیق نقش روحانیت،حوصله فراوان می خواهد،که اینجا مجال آن نیست.در ادامه دو سند که هر دو در بهار انقلاب تدوین شده اند ( اولی در اسفند57 و دومی در بهار سال 58) ارائه می گردد.تا نگرش و برداشت دو جریان عمده فکری حوزه در آن دوران به انقلاب و حکومت اسلامی تا حدودی روشن گردد. هر دو سندها در قالب پیشنهادات بیستگانه ای به رهبر انقلاب ارائه گردیدند.مشخصات و اطلاعات کلی در مورد هر یک از این پیشنهادات به شرح ذیل می باشد:
الف)پیشنهادات مکتب خراسان (مکتب تفکیک):
این پیشنهادات در متن کتاب "تفسیر آفتاب،نگرشی به رسالت اسلام و حماسه انسان در رهبری امام خمینی" توسط استاد علامه محمدرضا حکیمی،ذیل عنوان " یادآوری به مقام رهبری"،در صفحات 370 تا 388 کتاب آمده است. در این کتاب که بار نخست اسفند 57 با تیراژ وسیع منتشر گشت، استاد در مقدمه کتاب (ص 15) ضمن تجلیل فراوان از مردم و رهبر انقلاب، می نویسد: "و من در این کتاب، از سه چیز ستایش کرده ام: 1_ مکتب انقلابی اسلام (تشیع). 2_ قاطعیت و والایی رهبری. 3_ فداکاری فداکاران،آنان که فداکاری کردند. این است،نه چیز دیگر، و نه تصدیقی نسبت به امر دیگر. و من این انقلاب را ستوده ام،و عظیم دانسته ام،مانند دیگران. و ستایش خویش را تا آغاز پیروزی و شروع سازندگی و شکل دهی به دستاوردهای انقلاب پیش برده ام،نه بیشتر... تا ببینیم دیگران چه می کنند؟" البته ایشان پس از مدتی با مشاهده چگونگی ها و جریانات پیش آمده پس از پیروزی،از انتشار مجدد این کتاب خودداری نمود. وی پس از پیروزی انقلاب از قبول پست و مقام رسمی خودداری کرده و به خدمات فرهنگی خویش در زمینه نشر فرهنگ ناب اسلام مبارز و انقلابی در کنار اتخاذ مواضع روشن و انقلابی خویش،ادامه داده که ثمره آن تاکنون مجموعه دائره المعارفی عظیم الحیات است،که تاکنون 6 جلد آن منتشر گشته و همینطور مجموعه آثار ایشان که تاکنون نزدیک به 30 جلد آن منتشر گردیده است. برای آشنایی بیشتر با شخصیت علمی، انقلابی و فکری ایشان کتاب های " راه خورشیدی،اندیشه نامه و راه نامه استاد محمدرضا حکیمی" نوشته محمد اسفندیاری،و "فیلسوف عدالت،نگرشی به زندگی علمی و عملی علامه محمدرضا حکیمی" نوشته کریم فیضی، در دسترس می باشد.
ب)پیشنهادات بیستگانه مکتب نجف ( مکتب فقهاء عارف):
مرحوم حضرت علامه آیت الله سید محمدحسین حسینی طهرانی در کتاب "وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام" ضمن شرح ملاقات خود با حضرت خمینی می نویسد: "من بيشتر براي دو جهت مشرّف شده بودم به قم : يكي اينكه گفتم : الآن بر شما لازم است كه نماز جمعه اقامه كنيد فوراً ، كه از هر چيز لازمتر است . و يكي هم عفو عمومي . چون هر كس در زمان طاغوت و شاه جنايتي كرده بعنوان اينكه در آن زمان بوده بايد يك قلم عفو عمومي روي آنها كشيده شود . البتّه به استثناي آن افرادي كه جنايات شخصي داشتند و بايستي كه در محكمه محاكمه بشوند.... آية الله خميني راجع به نماز جمعه گفتند : نه اصلاً عقيده من در نماز جمعه وجوب نيست ؛ بلكه نماز جمعه بنظر من حتّي در زمان رسول خدا واجب تخييري است .... و در خصوص عفو عمومی هم گفتند:اينها همه بر اساس قانون بايستي محاكمه بشوند ؛ و عفو عمومي هم معني ندارد.... باري ما اين بيست ماده را به مرحوم شهيد مطهري داديم،...و مرحوم شهيد مطهّري به من گفتند : من از اين موادّ شما چند فقره بيشتر مجال پيدا نكردم با آية الله بگويم ؛ و بقيّۀ موادّ براي مجالس بعد ماند كه ايشان هم به شهادت رسيد رحمة الله عليه .... چون در كتاب "وظيفۀ فرد مسلمان در حكومت اسلام" تعداد هشت يا نُه مورد از موارد پيشنهادي به آيت الله خميني قدّس الله نفسه بيان شده است ، و بعضي از دوستان و مراجعين دوازده مورد ديگر را كه متمّم عشرين است جويا شدهاند ، لهذا حقير آنها را در اينجا ثبت مينمايم.( به نقل از جنگ خطی شماره 22 ، ص 60 به بعد). حضرت علامه طهرانی در این کتاب،ضمن شرح فعالیتها و اقدامات خویش در جریان مبارزه و پس از پیروزی، پیشنهادات بیستگانه خویش به رهبر انقلاب را آورده است. ایشان پس از تهیه پیش نویسی برای قانون اساسی که عملا" مورد توجه آقایان قرار نگرفت،به دستور استاد سلوکی خویش در سال 59 به مشهد مهاجرت کرد و در آنجا ضمن تربیت طلاب و علاقه مندان عرفان،مجموعه آثار خویش را تدوین و منتشر نمودند که این مجموعه ناب بالغ بر53 جلد شامل مباحث معارفی،اخلاقی و حکمی و عرفانی،تفسیری،علمی و فقهی،و تاریخی است.ایشان از شاگردان برجسته مرحوم علامه طباطبایی در عرفان بوده،و آیت الله شهید مطهری در اواخر عمر،شاگرد سلوکی ایشان بوده است.برای آشنایی بیشتر با زندگی و آثار علمی و عرفانی ایشان به کتاب " آیت نور، یادنامه علامه طهرانی" نوشته جمعی از فضلاء، که تاکنون یک جلد آن منتشر شده است،مراجعه نمائید.
پیشنهادات مکتب خراسان (علماء تفکیکی) ارائه شده توسط علامه محمدرضا حکیمی خراسانی
1.مسئله آموزش و پرورش 2.مسئله روحانیت (تصفیه انقلابی آن) 3.مسئله انتشارات مذهبی 4.مسئله اجتماعت مذهبی 5.مسئله روستاها 6.مسئله زاغه نشینان 7.مسئله کارگران و زحمتکشان 8.مسئله محرومان 9.مسئله خدمات عمومی، بیمارستان ها 10.مسئله روابط استخدامی و تعدیل حقوق ها 11.مسئله دادگستری 12.مسئله جوانان 13.مسئله زنان و سازماندهی متناسب با شخصیت و فرهنگ اسلامی زن در اجتماع 14.مسئله اماکن مذهبی 15.مسئله سائلان به کف (فقر و مسکنت) 16.مسئله رسیدگی سریع و وسیع به وضع خائنین و هر زودتر به کیفر رسانیدن آنان. 17.مسئله رسیدگی سریع و وسیع به وضع ثروتمندان بزرگ و تصفیه انقلابی سرمایه داری وابسته وبه کیفر رساندن سرمایه داران جانی و عمومی کردن اموال آنان. 18.مسئله صنعت و صنایع نوین(مدرن) 19.مسئله هنر و فرهنگ ملی (اسلامی) 20.مسئله ارتش.
پیشنهادات مکتب نجف (فقهاء عارف) ارائه شده توسط علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی
1.مسئله وجوب عینی نماز جمعه و لزوم برگزاری آن 2.مسئله عفو عمومی همه کسانی که در حکومت پهلوی سمت داشته اند،مگر کسانی که جنایت کرده اند. 3.مسئله ازدواج پسران و دختران . پسري كه به سنّ پانزده سال ميرسد ، او را بايد زن داد و اين امر بايد در تمام مملكت اجرا شود . دولت با يك برنامۀ وسيع و منظّم يك اطاق كوچك به او ميدهد؛ هم دخترها و هم پسرها در سطح تمام مملكت اوّل بلوغ بايد ازدواج كنند. 4.مسئله حجاب كه،حجاب را يك حجاب صحيح استاندارد كنند يعني زنها داراي پوشش صحيح باشند ؛ و بتوانند در عين پوشش دنبال كار بروند . بچّه بغل كنند، خريد كنند سوار اتوبوس شوند و چادر از سرشان نيفتد ، بدن معلوم نباشد. 5.مسئله مقاومت ملي است بدين طريق كه در هر زمان مقدار معتنابهي از همين جوانان انقلابي و متعهّد به اسلام يكدورۀ كامل از فنون نظامي را ببينند، و آماه براي حفظ و دفاع از حريم شهروندان و سرحّدات باشند . و اين غير از نظام اجباري در ارتش است ، آن بجاي خود باشد و اين نيز مستقلاً بوده باشد. 6.مسئله مجهّز شدن علماء و فقهاء و فضلاي اسلام است به اسلحۀ كمري . اينك كه علماء با خود حمل سلاح نميكنند در حقيقت خلع سلاح شدهاند ، علماي اسلام كه آمر به معروف و ناهي از منكرند ، بايد با خود ضامن اجرا داشته باشند . و آن عبارت از سلاح است. 7.مسئله غروب کوک شدن ساعات شبانه روز.ساعت ايران طبق موازين اسلامي تنظيم گردد،تا مردم بتوانند از عمر خود استفادۀ سرشار بنمايند. چون اين ساعت فعلي ايران ظهر كوك است ، و مردم بر اساس مبدء نيمۀ شب و ظهر اُمور خود را تنظيم ميدهند ، بنابراين نه مقدار شب آنها معلوم است نه مقدار روز. رسمی شدن و استفاده انحصاری از تقویم قمری و غیر شرعی بودن تقویم شمسی و دیگر تقویم ها. 8.مسئله تغيير شكل و فرم لباس و كلاه افسران نظامي و ژاندارمري و شهرباني و تغيير علامتها و مدالها و پاگونها و ساير جهات آنها بود كه اين لباسهاي فعلي عيناً همان لباسهاي آمريكائي ، و علامات و نشانههاي آنهاست ؛ و بايستي تغيير كند و با اُصول اسلامي منطبق گردد . لباس سرباز و افسر و كلاه و مدال بايد صد در صد با موازين اسلام وفق كند . 9.مسئله تصحيح طريقۀ شهريۀ طلاب ، توضيج آنكه شهريۀ طلب شيعه در حوزهها از خود مردم و از وجوه خمس و سهم امام داده ميشود و اين داراي محاسني و معايبي است . امّا محاسنش آنست كه : به دستگاه حكومتي مربوط نيست و طلبهها و فضلا و علما را مطيع و جيرهخوار حكومت نميگرداند بلكه ايشان را آزاد و مستقلّ بار ميآورد . 10.مسئله منع استعمال دخانيات و اعلام حرمت آن. 11.مسئله متّحد الشكل شدن عامّه مردم است به لباس اسلامي و سرپوش اسلامي در برابر لباس و كلاه كفر كه در زمان رضاخان پهلوي با سرنيزه بر اين مردم تحميل شد . 12.مسئله پوشيدن رِداء بجاي عبا با رنگ سپيد ، و يا نزديك به سپيد براي علماء و طلب خصوصاً در مسأله امام جماعت و امام جمعه در حال خطبه و نماز جمعه.و تغيير رنگ سياه عمامۀ سادات به رنگ سبز ؛ وبطور كلّي تبديل علامت سياهي سيادت به علامت سبز . 13.مسئله رايگان كردن امور پزشكي از طبيب و قابله و دارو . 14.مسئله رايگان كردن امور تحصيلي هر گونه علم و دانش مشروعي كه بوده باشد . 15.مسئله استخدام معلّمين و متخصّصين از خارج ، و منع اعزام محصل به خارج . 16.مسئله اعلان اذان در مواقيت پنجگانه در سراسر كشور ، و تعيين محلهاي مختلف در شهرستانها براي رؤيت هلال در شب اول ماه ، و اطلاع فوري به حاكم شرع بطوريكه پس از چند لحظه از شب گذشته در شبهاي اول ما در محلهاي متّفق الافق حكم به دخول ماه جديد شود؛ و بساط تقويم نجومي برچيده شود . 17.مسئله برگرداندن زندگي سَرَف و هذر و إتراف را به زندگي سالم و ساده. 18.مسئله ترغيب امّت مسلم را به مهر السّنه .امروزه مهريّۀ دختران بطور سرسام آور بالا رفته است . و بدين جهت مانع عظيمي در سر راه ازدواج واقع است . 19.مسئله برداشتن تكدّي و كلاّشي و كلاهبرداري به اسم فقير و محتاج 20.مسئله تطبيق دادن امور اداري را با امور شرعي . مثل تنظيم حركت قطارها و هواپيماها ، بطوريكه وقت كافي براي نماز در مسجد خاص بوده باشد، و تنظيم اوقات ادارات با ساعات نماز و روزۀ رمضان و غيرهما ، و برداشتن احتياطات و شدائدي كه در رسالههاي عمليّه موجب عُسر و حَرَج ميگردد .
نکته1:این دو فهرست،حداقل می تواند بیانگر دغدغه های این دو جریان مهم فکری در زمان پیروزی انقلاب باشد.
نکته2: بنیانگزار جمهوری اسلامی گرچه بواسطه تعلیم درس اخلاق آقا میرزا جواد آقای ملکی تبریزی تعلق خاطری به جریان فقهاء عارف(مکتب نجف) داشت،ولی هیچگاه به طور رسمی در حوزه نجف تحصیل نکرد.(ایشان عمده تحصیلات دینی اش را در حوزه قم به انجام رساند و در عرفان شاگرد ویژه آیت الله شاه آبادی بود، که وی نیز در سلسله فقهاء عارف مکتب نجف قرار نداشت.) و دیگر اینکه رهبر فعلی جمهوری اسلامی نیز با اینکه دروس اولیه تحصیلات حوزوی خویش را در مشهد گذرانده است و به طور رسمی شاگرد تعدادی از بزرگان مکتب تفکیک( نظیر آیت الله شیخ هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی) بوده است،هیچگاه تمایلات فکری تفکیکی نشان نداده است.
+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
اینجا در شبانه روز،دو نوبت برق می رود.بی کولری بعدازظهر سگی را می شود یک جوری تحمل کرد،اما تاریکی سرشب دیگه خیلی ناجوره. الحمدلله حالا که دستتون می رسه و کتمان سر هم ور افتاده،لطف کنید یکی دوتا از اون هاله های نورتون مرحمت کنید،ما سرشب به کارامون برسیم.به مولا ما منکر اولیا و کرامات نیستیم.
یا هو
+ نوشته شده در سه شنبه 8 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ . (سوره حدید،آیه ۲۵)
به راستى (ما) پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى مىكند. آرى، خدا نيرومند شكست ناپذير است. (سوره حدید،آیه ۲۵)
این آیه، کلید حیات اجتماعی جامعه پیشرو است.و آن جمله که همه سنگینی و شدت این اقدام را در خود دارد،اینجاست: لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. تا مردم به قسط برخیزند.
دقت کرده اید تمامی انبیاء و اولیا جامعه را تا آستانه قسط هدایت می کنند. و پس از آن،خود مردم باید بخواهند و نفر به نفر قیام کنند و جامعه قائم به قسط را بسازند. هرچند ابزار این جامعه سازی از آسمان و دل زمین پدید آمده است، اجرا و ساخت چنین جامعه ایی هرگز غیبی و ماورائی نخواهد بود.به نص صریح آیه،با داشتن معیارها و سنجه ها آسمانی و دیگر ابزارهای مادی،همه افراد جامعه انسانی می توانند قیام به قسط کنند و جامعه ایی متعالی را بسازند.
انتظار اینکه بنشینیم تا عدالت را بین ما تقسیم کنند و جامعه ایی انسانی داشته باشیم، انتظاری بیهوده است.حتی گمان اینکه در عصر ظهور موعود، جامعه انسانی به روش های ماورائی تحقق خواهد یافت،پوچ و عبس است. در آن زمان هم وعده الهی ظهور جامعه بی ظلم و جور،تنها با تکامل اندیشه بشری و لمس ضرورت قیام به قسط عینی خواهد شد.
این که در برخی روایات از عمق و ژرفای برخی آیات سور قرآن مجید،منجمله آیات سوره حدید سخن رفته است،شاید اشاره ایی است به اینکه بشر به واسطه تکامل اندیشه به ضرورت قیام فرد فرد انسان ها به قسط خواهد رسید و ثمرات شکوهمند آن را مشاهده خواهد کرد. و عمق آیاتی را که در دل بیابان بر عربی امی،در سال های دور تاریخ نازل شده است، او را شگفت زده خواهد کرد.
+ نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387  توسط جواد خراساني
|