هر که مال ندارد،اهل و تبع و برادر و بار ندارد. و اظهار مودت و صیانت رای و رزانت رویت بی مال ممکن نگردد و به حکم این مقدمات می توان دانست که تهی دست اندک مال اگر خواهد که در طلب کاری ایستد درویشی او را بنشاند و از ادراک آن نهمت بازماند.
... و راست گفته اند که هر که برادر ندارد غریب باشد. و هرکه فرزند ندارد،ذکر او زود مدروس گردد و هر که مال ندارد از فایده عقل بی بهره ماند و در دنیا و آخرت به هیچ مراد نرسد چه هرگاه که حاجتمند گشت جمع دوستانش چون بنات النعش بپراکند و افواج غم و اندوه چون پروین بر وی گردآیند و به نزد اقربا و کهتران خوار گردد.
... و بسیار باشد که به سبب قوت خویش و نفقه عیال، مضطر گردد و به طلب روزی از وجه نامشروع درآید و تبعت آن،حجاب نعیم آخرت شود و شقاوت ابدی حاصل آید که خسرالدنیا و الاخره. و به حقیقت بدان! درختی که در شورستان روید و از هر جانب آسیبی یابد نیکوحالتر از درویشی است که میان مردمان محتاج باشد. چه مذلت و حاجتمندی کاری دشوار است ... و درویشی اصل بلاست و داعی دشمنانگی خلق و رباینده شرم و مروت و زایل کننده زور و حمیت و مجمع شر و آفت و هرکه در آن ماند،چاره نشناسد به جز آنکه حجاب حیا از میان برگیرد.
و چون پرده شرم بدرید، عیش منغص گردد و در دلها مبغوض شود و به ایذاء مبتلا شود. شادی در دل او پژمرد. استیلاء غم،خرد را بپوشاند و ذهن کیاست و حفظ حذاقت بر اطلاق در تراجع افتد. و آن کس که بدین آفات ممتحن باشد هرچه کند و گوید بر وی وبال آید و منافع رای راست و فواید تدبیر درست در حق وی مضار باشد. و هرکه او را امین شمردی در معرض تهمت و خیانتش آرد و گمان های دوستان در حق او معکوس گردد و به گناه دیگران ماخوذ شود. و هر کلمتی و عبارتی که توانگری را مدح است، درویشی را نکوهش است. اگر درویش دلیر باشد بر حمق حمل کنند و اگر سخاوت برزد بر اسراف و اگر در حلم کوشد آن را از ضعف شمرند و اگر به وقار گراید کاهلی و اگر زبان آوری کند و فصاحت دارد، بسیارگوی نام کنند و اگر به مامن خاموشی گریزد مفحمش خوانند.
و مرگ به همه حال از درویشی و سئوال خوشتر است. چه دست در دهان اژدها کردن و برای قوت خود زهر برآوردن و از پوز شیر لقمه ربودن بر کریم آسانتر از سئوال لئیم و بخیل. و گفته اند که اگر کسی به ناتوانی درماند و امید صحت نباشد یا به فراقی که وصال بر زیارت، خیال مقصور شود. یا غریبی که نه امید بازآمدن مستحکم است و نه اسباب مقام کردن ممهد، آسانتر از تنگدستی و سئوال. و هرکرا به سئوال حاجت افتد زندگانی او حقیقت مرگ است. و مرگ عین راحت و بسیار باشد که شرم و مروت از اظهار عجز و احتیاج مانع آید و فرط اضطرار بر خیانت محرض افتد تا دست به مال مردمان دراز کند، اگرچه همه عمر از آن محترز بوده است. و علماء گویند که و صمت کنگی بهتر از بیان دروغ و سمت کندزبانی اولیتر از فصاحت به فحش و مذلت درویشی نیکوتر از عز توانگری از کسب حرام.
... عاقل را از حطام این جهان به کفاف خورسند باید بود و بدان قدر که حاجت نفسانی فرو آید قانع گشت. و آن قوتیست و ملبسی و مسکنی.
بیست سال پیش در شیراز خوش تراز،کنگره جهانی حافظ برپا بود. حضرت رهبر ،آن زمان سمت ریاست جمهوری داشت و در آن مجلس سخن می راند. مطلبی مشهور در خصوص حضرت حافظ را از یاد برده بود یا اشتباه گفت،(فراموش کرده ام). که مستمعان صحیح آن را یادآور شدند. ایشان با حاضر جوابی خاص خودش فرمود:
تا یک ورق از کلیله در گوشم شد صدها ورق از شفاء فراموشم شد
گفتم برای بعضی که دیگر حافظ و عبید وجود ندارند، چندخطی از همان کلیله را یادآوری کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387  توسط جواد خراساني
|
قال الامام الحسین علیه السلام:
ان الناس عبید الدنیا،و الدین لعق علی السنتهم،یحوطونه ما درت معایشهم، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.
امام حسین (ع) فرمود:
مردم بندگان دنیایند، و دین آب دهانی است بر زبان هایشان تا هنگامی که معیشت شان فراهم گردد. چون به بلا امتحان شوند، دینداران اندک شماره اند. (( تحف العقول، ص ۲۴۵))
این حضرت حسین(ع) همه اش حماسه است. تولدش،حیاتش، سخنش، فعلش، مرگش و.... من از حضرتش این جمله را قاب کرده،و به دیوار خانه زده ام، تا هر بار که چشمم در چشم روایت قاب گرفته اش می افتد به یادآورم که باید با احتیاط ادعای دینداری کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 تیر1387  توسط جواد خراساني
|
مسلمانان یا به اصطلاح مسلمان زادگان،به تصریح نصوص دینی شان نباید شراب بنوشند. اما کم و بیش می نوشند. بی دینان غربی منعی در شرب خمر ندارند، اما شناخت ضرورت های حیات آنها را گام به گام به سمت محدود کردن مصرف الکل پیش می برد.
تازگی ها فهمیده ام، تفاوت چندانی بین اینکه فرمان حضرت پروردگار را در اوامر و نواهی متعبدانه بپذیریم یا از سر بی اعتنایی و عناد نپذیریم،نیست. هرکس با کوله بار نیات و اعمال خودش، پای در مسیر از پیش معینی دارد. سرنوشت کلی حیات رو به سوی یک منزل است، لقاء الله.
+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387  توسط جواد خراساني
|
حکمت هایی از حضرت عبید که مشکل گشای زمانه ماست:
ـ در كودكي ...ون از دوست و دشمن و خويش و بيگانه و دور و نزديك دريغ مداريد تا در پيري به درجة شيخي و واعظي و جهان پهلواني و معروفي برسيد.
ـ جان فداي ياران موافق كنيد.
ـ بركت عمر و روشنائي چشم و فرح دل در مشاهدة نيكوان دانيد.
ـ ابرو در هم كشيدگان و گره در پيشاني آورندگان و سخن هاي به جد گويان و ترش رويان و كج مزاجان و بخيلان و دروغگويان و بد ادبان را لعنت كنيد.
ـ خواجگان و بزرگان بي مروت را به ريش تيزيد.
ـ تا توانيد سخن حق مگوئيد تا بر دلها گران مشويد ومردم بي سبب از شما نرنجند.
ـ مسخرگي و قوادي و دف زني و غمازي و گواهي به دروغ دادن و دين به دنيا فروختن وكفران نعمت پيشه سازيد تا پيش بزرگان عزيزباشيد و از عمر برخوردار گرديد.
ـ سخن شيخان باور مكنيد تا گمراه نشويد و به دوزخ نرويد.
ـ دست ارادت در دامن رندان پاكباز زنيد تا رستگار شويد.
ـ از همسايگي زاهدان دوري جوئيد تا به كام دل توانيد زيست.
ـ در كوچه اي كه مناره باشد وثاق مگيريد تااز دردسر مؤذنان بد آواز ايمن باشيد.
ـ دختر فقيهان و شيخان و قاضيان و عوانان مخواهيد. و اگر بي اختيار پيوندي با آن جماعت اتفاق افتاد عروس را به كونسو بريد تا گوهر بد به كارنياورد و فرزندان گدا و سالوس و مزور و پدر و مادر آزار از ايشان در وجودنيايد.
ـ
دختر خطيب در نكاح مياوريد تا ناگاه خركره نزايد.
ـ
زنهار كه اين كلمات به سمع رضا در گوش گيريد كه كلام بزرگان است و بدان كار بنديد. اينست آنچه ما دانسته ايم، از استادان وبزرگان به ما رسيده و در كتاب ها خوانده و از سيرت بزرگان به چشم خويش مشاهده كرد ه ايم،(حسبه الله) در اين مختصر ياد كرديم تا مستعدان از آن بهره ور گردند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387  توسط جواد خراساني
|
عن مولانا عبید رضی اله عنه : شيخ شرف الدين درگزيني از مولانا عضد الدين پرسيد كه خداي تعالي شيخان را در قرآن كجا ياد كرده است. گفت: پهلوي علما آنجا كه ميفرمايد« قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون
» {بگو آيا دانايان با نادانان برابرند.}.
ایضا"له: ترسائي مسلمان شده بود، گرد شهرش مي گردانيدند. ترسائي ديگر بر اورسيد.گفت:مسلمانان سخت كم بودند تو نيز مسلمان شدي.
ایضا" له:ترسا بچه اي صاحب جمال مسلمان شد. محتسب فرمود كه او را ختنه كردند.چون شب در آمد او را ب...ائيد. بامداد پدر از پسر پرسيد كه مسلمانان را چون يافتي؟ گفت: قومي عجيبند، هر كس كه بدين ایشان درمي آيد،روز ...يرش ميبرند و شب ...ونش ميدرند.
و انتها ایضا"له: مولانا شرف الدين دامغاني بر در مسجدي ميگذشت
. خادم مسجد سگي را درمسجد پيچيده بود و ميزد. سگ فرياد مي كرد. مولانا در مسجد بگشاد سگ بدرجست. خادم با مولانا عتاب كرد. مولانا گفت: اي يار معذور دار كه سگ عقل ندارد. از بي عقلي در مسجد مي آيد. ما كه عقل داريم هرگز ما رادرمسجدميبينيد؟
+ نوشته شده در دوشنبه 10 تیر1387  توسط جواد خراساني
|
این روزها نه روز مولوی است و نه روز فردوسی. این روزها، تنها روز و روزگارخواجه عبید است و حضرت حافظ.
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387  توسط جواد خراساني
|