نامنتظر
شهر خاطره را می سازد و خاطره به شهر شکل می بخشد،
خاطره ابزار جستجوی گذشته نیست، صحنه ای است برای به حال آمدن گذشته،صحنه ای است برای پیوند مجدد با محیط. خاطره تا عمیق ترین لایه ها را می کاود برای آنکه بتواند مکانی جدید در خاطره شهری را کشف کند، پاره های مجزا را کنار هم می چیند تا کارکردی مجدد بدانها بخشد، فراموش شده را نجات دهد و امیدها و آرزوهای سرکوب شده را از نو برهاند.
.....
تنها در زمان حال است که خاطره خلاق و آفریننده حادث می شود،بر موضوع تاثیر می گذارد،آن را دگرگون می سازد و با این دگرگونی خود نیز دگرگون می شود. اکنون ما در شهرهایی قرار گرفته ایم که به چیزها اجازه نمی دهیم به ما نزدیک شوند و به زندگی ما قدم بگذارند. و این به معنای زوال قصه گویی است که با دگرگونی و مرگ خاطره اتفاق می افتد.
....
تجربه شهری، یعنی گم شدن و گم کردن خود در شهر به منظور رسیدن به ادراک هوشیارانه و موشکافانه از محیط شهری.تجربه شهری یعنی سرگردانی و پریشانی در فضاهای نا آشنا به منظور رسیدن به آشنایی و ادراک تصوری شهر که در شروع منطبق با تصاویر برداشت شده از فضاهای ناآشنا می باشد و در ادامه، این تصاویر را به صور خیالی تبدیل می کند.صوری که در اینجا مکان خود را می یابد و در آنجا و یا در جایی دیگر سبب آشنایی با فضاهای ناآشنا می گردد و ذهن را از پریشانی می رهاند. در این حالت شهر و خاطره، هزارتویی خواهند شد که در آن حرکت دایره ایی و نه خطی حاکم است، تصورات فراموش نمی شوند، بلکه مکان رجوع دائمی ذهن برای آشنا شدن با ناآشنا می گردند و لذت دارا بودن خاطره را ممکن می سازند.
....
دیگر اینکه، تجربه شهری جز با پرسه زدن در شهر ممکن نمی شود، پرسه زن در شهر می گردد، از هزار توی آن عبور می کند،شهر و فضاهای شهری را لمس کرده، آنها را بازبینی و وارسی می کند،نانوشته های شهر را از خلال تصاویر و تصورات آن بازخوانی می کند. پرسه زن شهر را با تمامی حواس خود در می یابد،زبری و نرمی،گرمی و سردی آن را لمس می کند،بوی شهر و فضاهای آن را استشمام می کند.همهمه و سکوت آنها را می شنود، مناظر شهری و پس زمینه های آنها را می بیند و بالاخره مزه شهر و فضاهای شهری را می چشد و آنها را مزمزه می کند، و شهری این چنین احساس شده را در خیال خود می نشاند و تصوری دیگرگونه از تصویر آن را در ذهن جای می دهد. فصل مشترک تصور پرسه زنان در شهر، خاطره جمعی را می سازد. شهر مملو از واقع و موهوم و خیال و واقعیت می گردد. و در لحظه ای که شهر چنین شود، می توان از وقوع زندگی شهری و حادثه های منبعث از این واقعه سخن گفت. *
_* از نوشته های والتر بنیامین
مي تواني دستانت را دور چشم چپت حلقه كني و از سوراخ كليد اتاق خواب دريچه ايي ديگر براي تماشاي جهان بگشايي! حالا مي تواني تمام جهان را با الفبايي برخاسته از چشم انداز هاي يك اتاق خواب تفسير كني!
در هيئت مبارز مسلمان، بيست وهفت سال همه چيز را به گند كشيده باز هم دست بردار نيست. چند روزي را كه از تخت به زير افتاده و لذتش را از دست داده تحمل نمي كند و با صداي بلند فرياد مي زند لطفا"مرا .....!!!ريشش را از ته مي تراشد و با آستين كوتاه ژست تازه مي گيرد،فراموش كرده به همين بهانه ها چه چوبي در آستين بچه هاي مردم فرو مي كرد. با هيئت جديد براي آن طرف مرزها عشوه مي فروشد و خود را اپوزيسيون نظامي جا ميزند ــ كه در تمام اين سال ها در حوالي راس آن كامجويي و فرمانروايي مي كرده است ــ.و در آخرين تحول،اين موجود كه در هر صحنه ايي پاي ثابت رياست، درايت، مذهب،فهم و روشنفكري است به اين ايده بكر رسيده كه جنسيت سيال* است و مي توان در تختخواب در هر رلي و با هر جنسي خوابيد و بازي كرد،مهم لذت است كه بايد به آن رسيد. البته اين موجود دماغ تيزي هم دارد،بوهايي شنيده و يحتمل با اين ايده ها مي خواهد خود را از جرگه اپوزيسيون ها بالا بكشد و در ليست هم خوابه هاي حريف قدر آن طرف مرز ها، آلترناتيو سوگلي جا بزند.
* اصطلاح از آن مصاحبه شونده شيطان شهري روزنامه شرق ساقي قهرمان!
سرسختی بی حد و مرز جهان بیرونی،از هر حرکت انسانی؛ آشکارا ممانعت به عمل می آورد.کمبود مسکن و بالا رفتن قیمت مسافرت،عوامل مهمی در فراشد نابودی اساسی ترین نماد آزادی است. چیزی که در شکل های معینی حتی در قرون گذشته وجود داشته است: آزادی سکونت گزیدن در مکان دلخواه.
اگر زورگویی حکام گذشته انسان ها را به جامعه های طبیعی (خانوادگی، قبیله ایی) وابسته می کرد،آنان اکنون در جامعه های غیرطبیعی(مدرن،شهری) به یکدیگر زنجیر شده اند.کمتر چیزی به اندازه محدود کردن آزادی سکونت گزیدن در مکان دلخواه می تواند گسترش شوم آوارگی را تقویت کند. و هرگز بین آزادی حرکت و فراوانی وسائط نقلیه چنین عدم تناسبی وجود نداشته است.
*با کمی انگولک از تو خیابان یک طرفه والتر بنیامین چاپیدمش.
وقتی درختی سالم میوه ایی سالم می دهد نه کسی تعجب نمی کند و نه کسی به به و احسنت می گوید. همینطور وقتی درختی کرمو میوه ایی کرمو می دهد... قصه از آنجا آغاز می شود که این قضایا کمی درهم و برهم شود.مثلا" درختی پیوندی (پرورش یافته و سالم) میوه ایی کرمو بارآورد و یا درختی وحشی ( از هسته روئیده بی تربیت و کرمو ) میوه ایی عالی و سالم بارآورد.
می گویم:آفرین بر آن درخت کرمو که میوه عالی آورده است! و حیف از آن درخت سالمی که میوه اش را آفت گرفته است.
عوامل تربیت را اینها گفته اند:
۱ـ وراثت و زمینه ها
۲ـمحیط و شرایط پیرامون
۳ـتربیت و روش ها