اکنون به اینجا رسیده ام که عظمت حسین،نه در شرافت خانوادگی و نه در شهادت و وقایع فجیع کربلا و نه حتی ظلم ستیزی اوست.عظمت حسین و کار او،اثبات عینی و عملی این گزاره است که:
گاهی برای حفظ دین خدا ، واجب است بر علیه حکومت دینی شورید و حاکمان ظالم را با خون خویش رسوا و مفتضح ساخت.
سلام خدا بر حسین
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1385  توسط جواد خراساني
|
بخش پایانی
اینها، تقلید و رقابت، ترس و مجازات، قهر و وعده و وعید، محبت و تشویق، توجه و پاداش، چوبکاری و طعنه و توبیخ، همه وهمه از عواملی بود که می شد از آن استفاده برد و به تربیت کودک دست یافت. و همانطور که عرض شد، کودک انسان از مغز و قلب برخوردار است و مربی باید در این روش پایگاه تشکیلاتی راه بیاندازد.در مغز کودک شناختها و آگاهی ها و در دل او علاقه و عشق به هدفی و شخصی و راهی را جا بدهد و کودک را بسازد.
راه سازندگی و آگاهی داده به کودک نمی تواند از طریق مقاله،وعظ و مسائل فلسفی باشد.چون هنوز شناخت او تا این حد نیامده، بلکه به کمک داستانها آن هم داستانهایی که مایه خیال و شگفتی دارد آن هم به طور غیر مستقیم، به در بگو تا دیوار بشنود.... برای دیگران گفتن و شخص دیگری را در نظر داشتن. باید از این راه و داستانهای با این طرز فکر کمک گرفت، چند فرمان خشک اخلاقی نمی تواند کودک را متقاعد کند.همانطورکه گفتگوهای مستقیم کودک را خسته می کند.اما داستانها، آن هم با مایه تخیل و شگفتی ها و یا سبک غیرمستقیم این کار را به خوبی انجام می دهد و فرمان ها را توجیه می کند و موقعیت مربی و کودک را مشخص می نماید و توضیح می دهد.
امروز ادبیات بسیاری برای کودکان تهیه شده که چه در قسمت نقاشی و چه در قسمت داستانهای کوتاه، قهرمان این داستانها از حیوانات و گیاهان و موجودات خیالی هستند. ولی حرف ها همان حرف هایی است که کودک را بیدار می کند و آگاه بار می آورد.
پس این سازندگی ها و این آگاهی ها و شناخت ها باید عامل تقلید و رقابت بشود و تائید شود. برای تثبیت این عوامل می توان از نرمی ها و تندی ها،از ترس،مجازات و قهر یا محبت و احسان، از توبیخ و تشویق به صورت های گوناگونش استفاده کرد.اما استفاده از این عوامل همانطور که عرض شد احتیاج به شناخت روحیه کودک و مقدار لازم و اندازه دارد. احتیاج به تسلط و مهارت و فوت وفن... دارد. نمی شود همیشه یک بعدی و یک دنده و یک رای بود. اگر مربی دید که کودک در برابر یک عامل پایداری نشان می دهد و عصیان می کند، باید به عامل دیگر دست بزند و از راه دیگر وارد شود و حتی از واسطه استفاده کند و با کمک، کار را پیش ببرد. مربی نباید از هوس ها و خواسته هایش کمک بگیرد و کودک را با محبت بیش از اندازه و یا زجر بیش از حد فاسد و خراب کند بلکه باید زمینه را بسنجد و روحیه ها را بشناسد و سپس از عامل مناسب به مقدار لازم استفاده کند، تا نتیجه بگیرد.
چه بسا در تربیت کودک احتیاج به شعور دیگران و همفکری باشد. احتیاج به تبادل نظر و همکاری باشد. مربی دلسوز از این مسائل غافل نمی شود و بر خود ننگ و عار نمی شمارد،چون هدف تربیت و سازندگی مغز، قلب،عقل و احساس کودک است. مربی باید از پاکی و دلسوزی و سیاست و آگاهی و آینده نگری برخوردار باشد و کودک را برای برخورد با مسائلی که بعدها بوجود می آیند آماده کند. نه اینکه فقط به مسائل بیندیشد و نه اینکه کودک را از مسائل دور نگه دارد و بی خبر بگذارد. چون در جامعه های باز و آزاد نمی توان کودک را از طریق دیگر با آن مسائل آشنا کرد و چون از آن طرف تعلیم ندیده و آگاهی نیافته، راه کنار آمدن با این مسائل را نمی داند و در نتیجه با نادانی خود به فساد می رسد و از دست می رود. مربی بیدار از تمام فسادهایی که در جامعه می گذرد کودک را آگاه می کند و در ضمن داستان ها، راه مبارزه و کنار آمدن و یا حتی استفاده کردن و بهره گرفتن را به کودک می آموزد. به جای آنکه کودک را محبوس کند و از میکروب ها دور نگه دارد او را واکسن می زند و آماده می کند و با میکروب ها تماس می دهد و در تمام مراحل خود ناظر و مراقب است، آن هم نه از نزدیک که با استقلال کودک برخورد کند و شخصیت او را مانند درخت بار بیاورد. بلکه از دور با واسطه نظارت می نماید و کمک های لازم را در ضمن داستان ها و یا به واسطه نفرات آگاه به کودک می رساند. و همانطور که عرض شد باید در روح کودک وازدگی {از مسائل و مفاسد} ایجاد کرد نه تشنگی. کنجکاوی، حبس و دور نگاه داشتن و فاصله انداختن از یک مسئله، کودک را تشنه و کنجکاو و لجوج بار می آورد.اما وازدگی کودک را می سازد و جلو می آورد و با تجربه و آگاه می نماید.
والسلام.
+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385  توسط جواد خراساني
|
6- تشویق،توجه و پاداش
همانطور که ترس و مجازات می توانست در تربیت کودک موثر باشد، تشویق و پاداش هم عواملی است که کودک را جلو می آورد و به هدف مربی نزدیک می نماید. یکی از نیازهایی که در انسان وجود دارد،همان نیاز مقبولیت و مورد توجه واقع شدن و جالب بودن است. پاداش ها و جایزه ها در سطح بالائی این نیاز را اشباع و برآورده می کند، چون جایزه و پاداش گذشته از توجه،مسائل زیادتری رادربردارد.در نتیجه انسان که نیاز مقبولیت در او شعله می کشد با این وسیله می توان او را رام کرد و به بند کشید و جلو آورد. از این نقطه ضعف می توان به صورت یک عامل تربیتی استفاده کرد.
اما تشویق یک نوع تلقین است که از خارج القاء می شود و کاربرد زیادتری دارد. مخصوصا آنجا که شخص تشویق کننده شخصیتی باشد و در دل کودک محبوبیتی داشته باشد که باعث حرکت وپیشرفت کودک است. و حتی تصمیم و اراده در او ایجاد می نماید و برمی انگیزد. در اشخاص دیگر هم موثر است، عده ای را تحریک می کند و جلو می آورد و عده ای را تنبیه می کند و توبیخ می نماید. در پیش نقل کردیم که کلمات امام امیر المومنین ع آمده: بدکار را با پاداش نیکوکار توبیخ کن .
و این پیداست که روحیه های طماع و سوداگر، به وسیله جایزه و پاداش جلو می آیند و حرکت می کنند. و چوب کاری کردن.....زیاد و تاثیر زیادی دارد و اگر به موقع استفاده شود نتیجه زیادی می دهد. اما کاربرد این عامل احتیاج به تسلط و آگاهی از حالات روانی و شناخت اوضاع دارد.
همانطور که در پیش شرح دادم و داستان را آوردم، استاد با زبردستی، شاگرد بازیگوش را غافلگیر می نماید. و فقط به او جایزه می دهد و دیگر هیچ نمی گوید. دانش آموز فکر می کند،آیا چه کاری انجام داده که شایسته جایزه است؟چیزی به فکرش نمی رسد، حالت سئوال می گیرد و منتظر توضیح است. در حالی که مبهوت و منتظراست، استاد با آرامش که انتظار را عمیق می کند، می گوید:این جایزه فقط به خاطر این است که شما همیشه سروقت حاضر می شوید. حالت استاد و جدی بودنش و ترکیب جمله او و کلمه (فقط) و (همیشه) همه وهمه از تسلط و آگاهی و شناخت او نشان دارد. با این فوت وفن هایی که استاد به کار گرفته، نتیجه مطلوب را هم بدست آورده است. کودک از دریافت جایزه آن هم قلم خودنویس، آن هم از دست استاد و در جلوی دانش آموزان دیگر، چشم های تحسین و چشم های تمنا، دچار یک خوشحالی عمیق می شود و سپس گرفتار تردید و تفکر می شود و به حالت انتظار و پرسش می رسد. و اما پاسخ استاد یک مرتبه تمام اوضاع را تغییر می دهد.
قلم خودنویس یک فحس بزرگ می شود آن هم از استاد مهربان و آن هم در جلوی چشم های دانش آموزان و آن هم چشم های تیز همراه با خنده های سرد. این تغییر حالات روانی و این صحنه کلاس و آن چشم های متعدد، همه و همه از عواملی است که روح دانش آموز را مضطرب و دگرگون می کند و به عکس العمل وا می دارد. از آنجا که عمل با مهارت تنظیم شده و عکس العمل نمی تواند، عصیان، فحش، خنده و لجاجت باشد عکس العمل تصمیم است.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385  توسط جواد خراساني
|
5- محبت و احساس
انسان اسیر محبت است. محبت ها در روح او شکست و یک نوع زبونی ایجاد می کند و او می خواهد با پاسخ دادن به محبت، جبران آن شکست ها و خواری ها را بنماید و از قید اسارت ها نجات پیدا کند ناچار این جلوگیری،نامطابق با خواسته و میل احسان کننده می شود. لذا از این عامل برای تربیت کودک می توان استفاده کرد. با محبت ها او شرمنده و اسیر می شود.
اگر در این حالت مربی میل و خواسته خود را تشریح نماید و آشکار کند، کودک بطور طبیعی به سوی خواسته ها و میل او حتی گاهی بدون گفتگو و تشریح. فقط با توجه و با نگاه، مربی کودک را به سوی کار مورد توجه درمی آورد و او را به آن سمت می کشاند.
محبت ها و احسان ها گذشته از این حالت اسارت و شکست، یک نوع عشق و علاقه در کودک بوجود می آورند که خود این علاقه وعشق برای تربیت پذیری او موهبت هایی موثر هستند.
عشق نیرویی است که کارها را آسان می کند و مشکلات را حل می نماید و راهها را نزدیک می سازد. با این وصف وقتی که این عامل بطور مداوم و همیشگی مورد استفاده قرار بگیرد از تاثیرش کاسته می شود و یک امر عادی تلقی می گردد. وقتی محبت یک نوع وظیفه فرض می شود دیگر اثر نمی گذارد و نتیجه ای بار نمی آورد،چون در برابر انجام وظیفه، دیگر نه شکست و اسارت هست و نه تشکر،نه سپاس و نه علاقه و محبتی.و چه بسا زیاده روی در احسان و محبت باعث خراب شدن روحیه کودک و لوس و ننر شدن شخصیت او و سطحی و خام ماندن فکر او می گردد. و فسادهای دیگری هم به بار می آورد. محبت مانند آبی است که به گیاه می رسد، اگر نباشد گیاه می خشکد و اگر بیش از حد بشود ریشه گیاه می گندد و خراب می شود و گیاه می خشکد.
+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385  توسط جواد خراساني
|
4- قهر
همانطور که در گذشته بیان شد، روحیه ها یکسان نیستند و چه بسا که بعضی ها با ترس، رقابت و تقلید، تادیب و ساخته نشوند. و از این گذشته همیشه نمی شود بطور دائم از یک عامل استفاده کرد و بچه را ترساند و یا به رقابت انداخت.
در این موارد باید از راه قهر وارد شد و چنان وانمود کرد که دیگر فلانی را دوست ندارم، چون فلان کار را انجام داده یا فلان برنامه را اجرا نموده، یا فلان حرف را زده است. در صورتی که کودک به این شخص وابستگی و آشنایی و انس داشته باشد و یا توقع کار و یا چیزی را داشته باشد، ناچار تحت تاثیر درمی آید و ادب می شود.
و این راهی است که خود بچه ها در میان خود، از آن استفاده می کنند و برای بدست آوردن یک چیز، یکدیگر را به قهر تهدید می نمایند و به نتیجه هم می رسند. پس مربی باید از این عامل هم استفاده کند،ولی باز نه برای همیشه و مداوم. که در روایت آمده:
شخصی می گوید یا ابالحسن، از پسرم شکایت دارم و حضرت فرمود: او را کتک مزن، با او قهر کن و از او فاصله بگیر. اما باز طولش نده،چون این طول دادن یا بچه را می شکند و تنهایی و شکست، او را فراری می نماید. و یا اینکه بی تفاوتی و بی خیالی، کودک را خراب می نماید. پس در هر دو صورت ناراحتی و بی تفاوتی نباید زیاد به طول بیانجامد.
در این جاست که باز نقش واسطه لازم است و باید واسطه ای در میان بیافتد و پادرمیانی کند و صلح و صفا راه بیاندازد. و همانطور که در بحث " ترس " گفتیم باید واسطه از رموز و فوت و فن واسطه گری با اطلاع باشد، تا کار را خراب ننماید و مربی را از چشم نیاندازد و زحماتش را برباد ندهد.
(تهدید،وعده و وعید )
بچه ها علاقه های فراوانی دارند، آرزوهای طول و دراز دارند و این هم یکی از نقاط ضعف آنهاست، که از این راه می شود به تربیت و تادیب آنها دست یافت و به نتیجه رسید. و در این کار هم باید دقیق بود تا اینکه دروغ و تخلف پیش نیاید. چون همینکه یک تهدید و یا یک وعده عملی نشود دیگر تهدیدها و وعده ها کاربردی ندارند. گذشته از آنکه عملا" درس دروغ و فریب را هم یاد گرفته اند و آموخته اند. مربی باید آگاه باشد که قول ندهد و اگر هم داد، حتما" وفا کند تا همین راستگویی او در این مورد هم، یک درس باشد و متوجه باشد که جایزه ها به صورت باج درنیاید و سوداگری نشود که در برابر هر کار خوبی، طلبکار جایزه ای باشد. چون این روحیه بچه را فاسد می کند. و این نقطه ضعف، او را خودفروش کرده و ارزان قیمت بار می آورد. که زود می توان خریداریش کرد و به هر کاری وادارش نمود، لذا آنجا که خود کودک می گوید:
اگر فلان چیز را بدهی،فلان کار را به خوبی انجام می دهم.نباید از این عامل استفاده کرد،چون این بیشتر از یک نیرنگ کودکانه و یک پلتیک شیطنت آمیز خبر می دهد.
این خود علامت فساد در روحیه و قابل خریداری کردن روحیه کودک است. باید در اینجا با سکوت و همچنین تهدید، بچه را نا امید کرد و البته تا حدی نباشد که امید کودک را قطع کند و او را به دامان راهزنان و به فرار بکشاند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند1385  توسط جواد خراساني
|