تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

تربیت کودک6

ادامه ترس و مجازات

 

و چه بسا با روح هایی طماع و سرکش که با جایزه  و پاداشی که به دیگری می دهی ، تنبیه شوند و به تسلیم وادار گردند. و در کلام علی (ع) است که بدکار را با پاداشی که به نیکوکار می دهی، سرزنش و توبیخ کن. و چه بسا روح های بزرگی که با طعنه و کنایه زودتر، هدف شوند. و می گویند: یکی از شاگردان، همیشه از وقت کلاس دیرتر می آمد، یک روز که استاد او را دید که به کلاس قدم می گذارد. خودنویس زیبایی را به عنوان جایزه به او داد، دانش آموز که جهتی برای دریافت جایزه نمی دانست،منتظر توضیح بود.استاد آرام گفت: این جایزه فقط به خاطر این است که شما همیشه سروقت حاضر می شوید. دانش آموز تکان خورد و منفعل شد و دیگر دیر به کلاس نیامد. راستی که مسئله تربیت را نمی توان سرسری گرفت و نمی شود با کتک و با ترساندن بی موقع،به نتیجه رسید.

مربی آگاه تمام عوامل یک عمل ناپسند و ناشایست را مطالعه می کند،ارزیابی می کند و پس از توضیحات و تذکرات لازم. از بهترین عامل تربیتی ،از تقلید،ترس،محبت و احسان و پاداش به نیکوکار  و یا طعنه و کنایه استفاده می کند.

و این استفاده پس از بررسی و شناخت طبع و روحیه افراد است.یک مربی باید درد را بشناسد و عامل درد و طبیعت مریض را بشناسد و سپس درمان را شروع کند از عاملی که با این طبیعت و با این زمینه هماهنگ است کمک بگیرد. این مسلم است که طبیعت ها و روحیه ها با هم فرق می کنند و هیچگاه دو مریض مبتلا به یک درد و با طبیعت های مختلف، با یک دارو درمان نمی شوند. همانطور که دو نفر که مبتلا به گلودرد و عفونت هستند و از دو طبیعت برخوردارند با پنی سیلین درمان نمی شوند.

چه بسا پنی سیلین عامل درمان یکی، باعث فلج شدن دیگری باشد. به این خاطر است که در روش های تربیتی نمی توانیم صددرصد و یک بعدی و " این است و جز این نیست" باشیم. بلکه باید عوامل تربیتی و زمینه ها و علت یک عمل را بررسی کنیم و آنگاه شروع کنیم و تجربه کنیم. اگر نتیجه نداشت،عوامل دیگری را بررسی کنیم و از راه دیگری وارد شویم. نه اینکه یک دنده و پا در یک کفش باشیم.

این یک دندگی و کله شقی، بزرگترین عیب یک استاد ،یک پدر و یک مادر است.باید مربی بر اعصاب خود مسلط باشد،با توجه و با فراست باشد. نه اینکه از دل خود و غریزه خود الهام بگیرد و به خاطر" تسکین کودک" کودک را به چوب ببندد و یا با محبت فاسد نماید و چه بسا مربی احتیاج به واسطه ای هم داشته باشد که مطلب را توضیح بدهد و کودک را به اقرار بیاورد و از بدی جدا نماید. و این واسطه خواه مادر و خواه دیگری، باید زرنگ و تعلیم دیده باشد. با توضیح و تلقین طفل، او را با جرم آشنا کند و به اعتراف وادار نماید. و به این جمله که: قول داده که دیگر این کار را انجام ندهد. و یا اینکه: بگو دیگر نمی کنم، اشتباه کردم ،متوجه نبودم و تکرار نمی کنم. پا درمیانی کند و شفاعت کند و واسطه شود. و بعد هم در خلوت با طفل صحبت کند که چرا باید تو کودک به این خوبی، یک چنین کاری را انجام دهی؟ چرا باید پدر ت را یا مادرت را که این همه به تو علاقه دارند، برای تو چه ها و چه ها کرده اند اذیت کنی و ناراحت کنی ، که او مجبور شود با تو چنین کند و خلاصه با صحبت هایش عقده بچه را بگشاید و عکس العمل او را کنترل کند و به اقرار و اعتراف و تصمیم وادارش بنماید.

وای به روزی که واسطه خام ونفهم باشد و با جانبداری از طفل و اینکه چرا می زنیدش؟ چرا اذیتش می کنید؟ چرا بچه به این خوبی را شما گرگها آزار می دهید؟.... بچه را فاسد کند و زحمات را به باد بدهد. و کودک را با جرئت و  پررو و صاحب حرف و مربی را ظالم و ستمگر و گرگ معرفی کند. مربی باید این آگاهی را داشته باشد که در حضور چنین واسطه های نفهم و بی ظرفیتی، که اغلب علاقه زیادی به بچه دارند و محبت خاله خرسی دارند، تنبیه راه نیاندازد. و از آن طرف مسئله را ندیده بگیرد و اینطور وانمود کند که متوجه قضیه نشده و نفهمیده است، چون اگر خود را متوجه نشان بدهد و تنبیه نکند، بچه به قدرت واسطه و ضعف مربی پی می برد و تازه تنبیه های بعدی هم سرانجام نتیجه ندارد .چون ذهن کودک تنبیه را با جرم سابق تطبیق  می دهد و چه بسا تنبیه های بعد از فاصله را یک نوع ظلم و ستمگری در حق خود تلقی کند و سرکشی و عصیانگری را شروع نماید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385  توسط جواد خراساني  | 

تربیت کودک 5

ادامه ترس و مجازات

و باز دستور است که اگر ترس و کتک مفید نیفتاد، از عامل دیگری استفاده شود..... خلاصه کتک و   مجازات نباید به عنوان دل خنک کردن باشد، بلکه باید به عنوان ایجاد ترس و ایجاد یک عامل تربیتی باشد.لذا کتک زدن و مجازات مطلوب نیست،بلکه کیفیت و چگونگی مجازات مورد نظر است. باید صحنه کتک زدن و مجازات، رعب آور و با حرکات تند و فریادهای بلند و..... و باید که این صحنه با شخص دیگری که او هم با صدایی کوتاه و ریز مسئله را توجیه می کند و ترس را بیشتر می نماید همراه شود تا تاثیر مطلوب بدست آید.

گاهی از موارد، کتک زدن برای ترساندن نیست به خاطر نقش هم نیست بلکه به عنوان ترمز و جلوگیری از یک تندی و آگاهی به کار زشت و تذکر لازم است که بعد از تذکرهای متعدد پیش آمده و یا برای شکستن غرور بی جا  و گردن کشی بی موردی است که ابراز شده...

در این قسمت، حضور افراد و طرز کتک زدن و سرعت و عدد ضربات صاحب تاثیر است. پس از یک ضربه بازگو کردن همان تذکرهای سابق با صلابت و تن گرفته، کودک را متوجه و محافظ بار می آورد و باعث تداعی معانی در وقایع بعد می گردد. خلاصه در این زمینه، مسائلی است که مربی باید خود با آگاهی و با تجربه بدست آورد و نمی توان یک حکم صد درصد صادر کرد . چون همانطور که عرض شد روحیه ها و زمینه ها و طرز ترساندن ما تفاوت زیادی دارد و عکس العمل های گوناگون دارد که باید مربی در هر زمینه خود را ارزیابی کند و از تجربه ها استفاده ببرد.

آنچه را که نمی توان به طور کلی نفی کرد،اصل عامل ترس و لزوم این احساس در تربیت و تکامل شخصیت کودک است. نفی این احساس و عوامل ایجادکننده آن، باعث همان خودسریها، لوسگریها و خامی ها است که در تربیت آمریکایی بروز کرده است.البته عواملی که این احساس را ایجاد می کنند  متفاوت است، گاهی کتک و گاهی سکوت و گاهی ترسها و حرکتهای تند و گاهی نگاه های تیز و گاهی فریادهای بلند  است.

بکار گرفتن این عوامل، احتیاج به تسلط و آگاهی و تجربه دارد و چه بسا که هر کدام از این عوامل در غیر مورد خود اثر مخالف بگذارد و نتیجه معکوس بدهد و چه بسا  روح های تندی که از کتک و ترس،آرام نگیرند اما با محبت یا قهر یا خواهش رام شوند و آرام گیرند.

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385  توسط جواد خراساني  | 

تربیت کودک 4

    3- ترس و مجازات

 

                    ترس احساسی است که در انسان نیروهایی را به حرکت در می آورد و او را به کارهایی  وامی دارد . به نیرنگ ها و فرارها و یا به حرکت و پیشرفت ، پرهیزگاری و کنترل هوس ها . و گاهی این احساس باعث از دست دادن نیروها و شکست روحیه و ظهور جنون است.و چه بسا دچار افراط و تفریط هایی بشود.

آنچه را بطور کلی نمی توان نفی کرد، لزوم این احساس برای تکامل شخصیت است. ترس تا اندازه زیادی از امیدهای دور و دراز و لوس گری ها و نیز بازی ها و خامی ها و سرکشی ها جلوگیری می کند. شخصیتی که بی باک و نترس بار می آید و از هیچ چیزی واهمه ایی ندارد، شخصیتی فاسد و خطرناک خواهد شد، که حتی هلاکت خود و اجتماع را به چیزی نمی گیرد.

اصولا" نبود ترس بخاطر نبود علاقه است. بخاطر آزادی و وارستگی از همه مسائل است که کسی از هیچ چیز نمی ترسد. اما اگر دلبستگی به چیزی آمد و علاقه به موضوعی پیدا شد، آنچه عامل از دست رفتن و جدایی از محبوب شود، باعث و عامل تهدید، ترس و وعید می گردد و چون انسان با عشق آفریده شده است، پس یک شخصیت معتدل نمی تواند بدون علاقه باشد.

علاقه به نفس، به حیات، به خوبی ها، به کام ها و به جمال ها. و درنتیجه این شخصیت وابسته و متعلق نمی تواند بدون ترس باشد و خالی از این احساس باشد. و این ترس باعث کنترل و پرهیزگاری و خودداری از کارهایی است که محبوب را از دست می گیرد و باعث آمادگی و سازندگی عواملی است که شخص را به محبوب می رساند. البته این سازندگی ها و این خودداری ها و کنترل ها وابستگی کامل به نوع ترس و مقدار آن دارد.

اگر ترس از جرم و مخالفت با قانون باشد، نه از شخص و از ظلم ........

و اگر ترس در زمینه وابستگی و علاقه باشد،و اگر به مقدار طبیعی و لازم باشد و اگر شخص ترساننده همیشه یک بعدی و خشن، و شخص ترسانده شده همیشه توسری خور و تحقیر شده نباشد. این ترس جز حرکت و کنترل و خودداری و سازندگی، نتیجه ای ندارد. آنجا ترس باعث فرار و نیرنگ و خیانت و دروغ می شود، که مداوم بوده و ترساننده یک بعدی باشد، و ترسانده شده وابستگی و علاقه ای نداشته باشد.و محبتی ندیده باشد. لذا دستور است که هنگام تهدید، یکی بترساند و یکی این ترس را توصیه کند.و این عامل را توضیح بدهد و کودک را از جرم خود آگاه کند و به او محبت نماید.

 

ادامه دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385  توسط جواد خراساني  | 

تربیت کودک 3

           ۲-  رقابت

          تقلید، شخصیت خوار را بزرگ کردن بود و رقابت شخصیت کودک را تحریک کردن و اراده

کودک را بارور کردن است. در نتیجه، تحریک های عقده آور و مقایسه های تحقیر کننده را نمی توان

به حساب رقابت گذاشت. مثل اینکه بگویند: خاک بر سر، تو هیچی نمی شوی، تو خری، تو بدبختی،

تو نمی توانی آن کار را انجام بدهی ولی محمود پسر خاله تو انجام داده. و یا حسن برادرت فلان کار

را کرده.

این گونه گفتگوها شکستن شخصیت کودک است و جز ایجاد دشمنی و حسادت بین کودکان

نتیجه ای ندارد. در واقع این رقابت نیست، تلقین ضعف و زبونی و تحقیر است.

تو از فلانی زرنگ تری، تو با استعدادتری، تو می توانی بهتر از او باشی، ولی بی حال و سر به هوا و

بازیگوش هستی. ببین فلانی نصف لنگ تو نیست، و این کارها را انجام داده، تو که بزرگی و به این

زرنگی هستی،چرا اینجا نشستی؟

این طرز گفتگو، کودک را با استعدادها و ظرفیت هایش آشنا می کند و حرکت می دهد و جلو

می را ند. پدر آگاه می توا ند با داستان هایی که از خود می گوید، کودک را رقیب خود کند و به حرکت

وادارد. و این نوع رقابت در کودک با کم و زیاد  وجود دارد. مربی باید این حسن را پرورش دهد و تحریک

کند و برای کودک رقیب هایی بتراشد که در تمام دوره ها با رقابت و به خاطر رقابت آنها، حرکت و

جنبش زیادتری از خود نشان دهد و قدم های بلندتری بردارد. مربی باید به کودک شخصیت بدهد و او

را با شخصیت های بزرگ همانند کند تا اینکه کودک نیرو بگیرد و به خود مطمئن شود. و از رکود خود

وحشت کند و جلوتر بیاید. این شخصیت دادن، از تعریف استعدادهای کودک و یا عظمت دودمان و

عشیره و فامیل و یا کشور و وطن می توا ند ریشه بگیرد و آن رقیب تراشیدن ها نباید با تحقیر و نفی

 کودک آلوده شوند.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385  توسط جواد خراساني  | 

تربیت کودک 2

             1-   تقلید

                کودک اصولا" دارای غریزه تقلید است و این غریزه از شعبات غریزه کمال جویی و

قهرمان پرستی است. کودک وقتی که چشم باز می کند و پدر نیرومند و نان آور خود را می بیند،

خود به خود شیفته او می شود و به تقلید از او می پردازد. به شرط آنکه این شخصیت پدر

سوراخ برندارد و مورد تحقیر مادر و دیگران قرار نگیرد و یا تا سطح کودک پایین نیاید.

پدر و مادرانی هستند که یکدیگر را در مقابل چشم فرزند می کوبند و در نتیجه هیچکدام نمی توانند

 قهرمان و الگوی محبوب کودک باشند، در اینجاست که کودک به دیگران رو می آورد و یا به خود

 پناه می برد.

در صورتی که بخود پناه برد،گرفتار روح انزواطلبی، غرور و خودبینی می شود و در صورتیکه به

دیگران رو بیاورد،خطر اشتباه در انتخاب الگو زیاد است و چه بسا به هلاکت و نابودی و فساد بکشد.

از این رو پدر باید شخصیت خود را حفظ کند و مادر باید شخصیت پدر را نگه دارد و به  این الگو

 لطمه وارد نسازد.و این به این معنا نیست که پدر مانند برج زهرمار باشد و دیگر لبخند نزند و

 حرفی نزند که نکند شخصیتش سوراخ شود.نه، پدر با شخصیت، می تواند حتی هنگام شوخی و

بازی و بگوبخند عظمت خود را داشته باشد، حتی هنگامی که فرزندش بر  سر و رویش می پرد،

این عظمت را حس کند. پدر با شخصیت مانند کوه است، حتی هنگامی که برسر آن پا می گذاریم

 در دل از او وحشت  داریم و از بلندیش می هراسیم.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385  توسط جواد خراساني  | 

تربیت کودک 1

شنیده بودم مرحوم استاد جزوه ایی در مورد تربیت کودک دارد ـ البته استاد در وصیت نامه اش به این جزوه اشاره ای کرده است.ـ با دفتر لیله القدر ناشر آثار استاد هم تماس گرفتم گفتند این اثر که متن یک سخنرانی بوده است بصورت کتابچه ای پرغلط در سال ۵۹ توسط انتشارات نهضت زنان مسلمان چاپ شده است.

پارسال در مراسم سالگرد استاد در قم از یکی از شاگردان ایشان در مورد این جزوه سئوال کردم . گفت البته این جزوه منسوب به ایشان است و نکاتی در آن هست که با روحیات استاد جور در نمی آید مثل تنبیه کودک. 

یکسال دیگر گذشت و من این کتاب را در جمعه بازار اصفهان لابه لای کتاب های زرد و کم قطر چاپ اوایل انقلاب یک بنده خدا که می خواست از شر کتابهایش خلاص شود پیدا کردم و با چند کتاب دیگر شیرین خریدم.

کتاب به همراه دو سخنرانی از حضرت خمینی که در همان ایام در مورد مسائل تربیتی ایراد شده بود  توسط امور تربیتی دماوند پر از غلط های املایی و انشایی چاپ شده بود.اصل مطلب که مربوط به تربیت کودک بود چیزی حدود ۱۵ صفحه را اشغال کرده بود و در مقدمه تهیه کنندگان نوشته بودند که صاحب اثر برایشان شناخته نشده است ولی چون مطالب آن مفید است اقدام به نشر آن کرده اند.

متن را خواندم  کلام کلام مرحوم حاج شیخ بود. لذت بردم.چون این متن دور از دسترس علاقه مندان است و به سختی یافت می شود. آن را در اینجا اندک اندک با کمی اصلاح منتشر می کنم. 

 

تربیت و عوامل تربیتی کودک

 

گفتار مکتوب،منسوب به مرحوم (عین-صاد) 

کود 

         کودک انسان ، فقط شکم و بدن نیست، مانند بچه سایرحیوانات نیست که  برای تولیدش منتظردرآمد

           و خوراک و لباس باشیم و همین که بودجه بود، قطارش کنیم و همین که تنگدستی پیش آمد،

           شعار بدهیم : اولاد کمتر ، آسایش بیشتر...

           کودک، گذشته از آنکه شکم و بدن دارد، یعنی گذشته از احتیاجاتی راجع به خوراک و پوشاک و

           مسکن، صاحب مغز و دارای فکر و روح است و باید به تربیت این دو قسمت هم پرداخت و برای

           این چنین تربیتی اگر پدر و مادر آمادگی و شناخت داشته باشند، و عوامل تربیتی و نیازها و طرز

           برآوردن نیازهای کودک را شناخته باشند، می توانند هفتاد فرزند را هم تربیت کنند، وگرنه از عهده

           یک نصفه اش هم بر می آیند.

           در صورتی که پدر و مادر هدف تربیتی داشته باشند، برای سازندگی و تربیت کودک و بلوغ به

           آن هدف، می توانند از عوامل: 1- تقلید 2- رقابت 3- قهر 4- ترس 5- محبت 6- احسان

           استفاده کنند ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 بهمن1385  توسط جواد خراساني  |