تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

سرطان

می پرسه: کی میشه،که بشه سرطان رو درمان کرد؟
میگه:هر وقت اسرائیل* نابود بشه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
*اسرائیل یک حکومت است،نه یک قوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

انباری

      گاهی چیزهایی درست جلوی چشم ماست و ما آنها را نمی بینیم.همه کنج و گوشه ها را زیر و رو می کنیم ولی جلوی پایمان را نگاه نمی کنیم.مسیر حرکت خود یا سوژه گم شده را،بارها با جزئیات در ذهن مرور می کنیم و باز دست خالی می مانیم.گاهی هم ذهن را انبار مواد خامی می کنیم که هیچگاه چیزی از دلشان زائیده نمی شود و عقیم و سترون،روح را کسل و خسته و گاه عاصی و متنفر می کنند.گاهی باید کودک شد و با جور کردن قطعات به هم ریخته پازل پر قطعه ذهن،نشاطی هرچند کودکانه به روح پر ملال دور شده از کودکی داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

الله

بسم الله الرحمان الرحیم
از همه آن هزار اسمت،که امشب هزار هزار زمزمه می شود.
دل سپرده این دو اسمم،
رحمان و رحیم.
+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

معتمد

میگه:اعتماد به نفست رو تقویت کن.

میگم:نفس من که عادتش امارگیه.اگه تو مارمضون توفیق تقوی و تقویت نصیبم بشه،میشه لوامه.
         حالا با کدوم عقلی،میشه به یه همچه چیز پستی اعتماد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

تجربه اخراج

ـــ مدتی است که تقریبا" خبر هر اتفاق تعجب برانگیزی را که می شنوم،کمتر کلمه "عجب" یا "چطور چنین چیزی ممکن است"،به زبانم می آید.به جای این کلمات،فوری ذهنم راهنماییم می کند که در جا و مکان دیگری هم،موضوعی شبیه این اتفاق را ـ حالا با کمی اختلاف ـ دیده،شنیده و یا خوانده ام.مثل اینکه عناصر سازنده این اتفاقات یکی است فقط درصدشان کمی بالا و پایین شده.یا کمی شکل ظاهرشان تفاوت پیدا کرده است.اینجاست که دیگر احساس پیری به سراغم می آید و می فهمم که تو سراشیبی دهه چهارم عمر افتاده ام.

ـــ از یک،دو سال قبل تر خبرش را داشتم،اما گیرش نیاورده بودم.تا اینکه گمانم ترم یک یا دو دانشگاه بود که تو خوابگاه زنجان،یکی از هم اتاقی ها به واسطه همشهریی که توی انجمن اسلامی داشت ــ که اونم کس و کاری،چیزی تو مجلس یا جای دیگر داشت ــ برایم جورش کرد و آوردش.یک نوار کاست نود دقیقه ای،از سخنرانی هاشمی رفسنجانی به عنوان مسئول اداره جنگ،که در توجیه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ برای مسئولین رده بالای نظام در مجلس شورای اسلامی ایراد شده بود. ـ تیر ماه ۶۷ ـ . یکی از استنادات مهم این سخنرانی،نامه فرمانده کل سپاه در زمینه نفرات و ملزومات مورد نیاز،جهت ادامه جنگ بود. که یک بندش هم،درباره دستیابی صدام به سلاح اتمی،ظرف چهار تا پنج سال بعد بود و اینکه ما هم باید در این زمینه وارد شویم والا پیروزی در جنگ که هیچ،نابودی کشور حتمی بود.

ـــ اسفند ۷۳ در مراسم دفن سید احمد خمینی، پسرش سید حسن خمینی،سخنرانی کوتاهی کرد و  گفت: "امروز گنجینه اسرار انقلاب،اینجا دفن شد."او در این سخنرانی کوتاه ــ انگار تاکیدی در کار باشد ــ چندبار دیگر عبارت"گنجینه اسرار انقلاب" را تکرار کرد.یادم هست همان ایام تو شب نشینی های خوابگاه که با رفقا،چرت و پرت سیاسی می بافتیم.یک شب،کل افتاد تو اینکه مهمترین دارایی هاشمی رفسنجانی چیه؟ هر کسی چیزی گفت،ناصر رجب نژاد که بحث را پیش کشیده بود،هیچ جوابی را قبول نمی کرد.تا اینکه از خودش خواستیم قال را بکند.او هم که با بعضی از مابهتران سر و سری داشت،گفت:"مهمترین دارایی هاشمی،نامه ها و یادداشت های روزانه اش است."بعضی خندیدند،چندتایی هم باز ان قلت آوردند.بگذریم،چندسال بعد هاشمی گوشه ایی از یادداشت هایش را به چاپ رساند. ــ چاپ این یادداشت ها هنوز هم ادامه دارد.ــ
سال گذشته در بحبوحه انتخابات ریاست جمهوری،هاشمی چند برگ از خاطراتش را مربوط به ایام بیماری و درگذشت امام را در روزنامه شرق چاپ کرد،که گمانم مخاطب اصلیش یک نفر بیشتر نبود و او همان یار قدیمی خودش بود،که اینبار در قالب این یادداشت انگار به او هشداری جدی می داد.

ـــ جناب منتظری "قائم مقام رهبری معزول" بعد قضایای مهدی هاشمی ـ اواخر سال ۶۴ ـ به شدت در امر سیاست صادق شده بود و بسیاری از اسرار جنگ و حکومت را روی دایره می ریخت.بسیاری از لیبرال ها و چپ ها خوشحال بودند و گمان می بردند که بالاخره در این مملکت،سیاستمدار قدرتمندی چون او مردم را محرم دانسته و برخی مشکلات و اسرار مگو را در رسانه ها علنی می کند.غافل از اینکه ایشان در آن زمان عملا" از دایره حاکمیت جمهوری اسلامی خارج شده بود.و گذشت زمان بزودی این قضیه را ثابت کرد.با این تعبیر جناب الپر که هاشمی به صداقت نزدیک شده است،موافق نیستم.بهتر است،بگوئیم که هاشمی در حال خروج یا اخراج از گود سیاست است.و این گمان صداقت،برای کسی که دیگر رلی در تصمیم و سیاست این ملک سیاه بخت ندارد،افتخاری نیست.

ــ راجع به جنگ یا دفاع مقدس،باشه سر فرصت.

                                                                                                              یا علی 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

راه ها همه به ...

       راه ساده اش اینه که تو از خدا به دین برسی.حالا اگه تو می خوای از دین به خدا برسی، خودت می دونی.
+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385  توسط جواد خراساني  | 

نوشتن

ن و القلم و ما یسطرون.

با نوشتن تو را به بند می کشم.

لیک چه غم ای عزیزترین. که با هر بار خواندن،تو باری آزاد می شوی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 مهر1385  توسط جواد خراساني  |