تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

نامه خلاص

... شما همان جناب معاونتی نیستید که با تغییر قانون اساسی و مادام العمر شدن ریاست جمهوری موافق بود؟ شما همان کسی نیستید که در پناه قدرتمندترین رجل سیاسی دو دههء اخیر، از هر گزندی خود را محفوظ نگه داشت تا به وزارت برسد؟ شما همان کسی نیستید که به صراحت اعلام نظر کرد که آقای هاشمی حتی اگر رئیس جمهور نباشد همچنان دومین قدرت مملکت است؟ این شمائید که قدرت را نکوهش می کنید و ...؟
...

جناب آقای مهاجرانی!
... آورده اید که (( جریان اصلاحات در کشور ما حقیقتا" جریانی است که با سیرت سلطنت مبارزه می کند )).پس چرا قسم نخورده اید؟ اگر قسم می خوردید من باور می کردم، آخر مرد حسابی این دعوی ها
 را مردم با اوضاع پریشان اقتصادی و اجتماعی می سنجند و ما با یک بام و دو هوای سیاست های فرهنگی وزارتخانه. من خود و همگنان خود را با صاحب امتیاز روزنامهء زن که نه، با یکی از ندیمه هایش  ــ کاملیا خانم ــ می سنجم و  می بینم گزاف می گوئید و یک کاملیا به پانصد میرشکاک می ارزد. حال آنکه  میرشکاک نخستین کسی بود که با (( خطابه هایی از چشم انداز وحشت)) به مبارزه با سیرت سلطنت، آن هم از نوع عربستان سعودی، برخاست و  کاملیا  و مخدومه اش به سلطنت و  احیای روزگار فرح دعوت می کردند و شما حمایت می فرمودید. قباحت هم خوب چیزی است. تا کی می خواهید این فضل مقتبس را سپر فجایع و مصائب کنید و به تبرئه خود و همگنان خود بپردازید. آنکه با صورت و سلطنت مخالف است، در کنار ستمدیدگان است نه در میان ستمگران و اگر حضرتعالی ابراهیم ادهم تشریف دارید، دیگر بس است ،تاج و تخت را رها کنید و به خداجویان مفلس بپیوندید. شاید گمان  می برید که سواد و فضل، موجب تمایز شما از دیگران خواهد شد؟ خواب دیده اید، خیر باشد. عوام کالانعام شاید با حرف و حدیث و شعر و شعار و اقوال بزرگان دیروز و امروز، گول بخورند ((که بدبختانه بدجوری هم گول می خورند)) اما من و همگنان من به کردار شما  کار داریم. خودمان چلاق نیستیم،هم بهتر از شما می نویسیم، هم اگر عسرت یک شب مجال بدهد، غزل می گوئیم که حظ کنید  و اگر مصائب مسلسل، چند ماه  گریبان ما را ول کنند چنان رمان های خود را تمام می کنیم که صفا بفرمایید و هلم جراّ...

آنچه در بالا آمد دو تکه از کتاب (( نامه ای به رئیس جمهور آینده  مجموعه مکاتبات و محاکات یوسفعلی میرشکاک مندرج در روزنامه ابرار و جوابیه سید عطاءاله مهاجرانی وزیر ارشاد )) بود که در غوغای دروغ مطبوعات دو خرداد پراکنده شد.اکنون ماه و سالی است که غبار سم ستوران اصلاحات فرو نشسته است.هیاهویی که به عمد بلند بود تا صداهای حقیقی را از گوش ها بستاند اندکی کمتر شده و برای اندیشه و بازخوانی آنچه آمد و گذشت،فرصتی مهیاست.

ـــ فرصت کردید گیرش بیاورید و بخوانیدش،یک کله حداکثر ۲ ساعت وقت می گیرد. من البته دست دومش را در جمعه بازار گیر آوردم.مشخصات بیشتر کتاب اینهاست: 
          ناشر: روزنامه ابرار ، چاپ اول تابستان ۱۳۷۹ ، قطع پالتوئی تعداد صفحات ۱۴۴ ، قیمت ۳۰۰ تومان

ـــ برای آشنایی با زوایای بیشتر و دیگری از عطااله مهاجرانی،یوسفعلی میرشکاک و کاملیا انتخابی فر. خاطرات نیک آهنگ کوثر از مطبوعات دوم خرداد در وبلاگش کمک خوبی است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385  توسط جواد خراساني  | 

مرض

برای از بین بردن بیماری، مریض را باید کشت.
این هم استدلالی است!!!
پارک ساحلی ناژوان توسط شهرداری و ... اصفهان نابود شد. دقیقا" با همین استدلال !!!
البته من که کوکم همیشه مخالف است،نه صلاحیت آقایان را در تشخیص بیماری فسادخیزی پارک مزبور قبول دارم،نه شیوه مرگ درمانی ایشان را. غلط نکنم پای یک دزدی بزرگ و هاپولی کردن زمین های مرغوب مردم بیچاره آن اطراف در میان است.  
برای دیدن عکس هایی از این پارک کلیک کنید.

 اول این پل را ــ جلوی باغ پرندگان ــ که سواره رو بود بستند و پیاده روش کردند تا تردد مردم کمتر بشه بعد هم کلی از آسفالت مسیر ماشین رو به سمت پل وحید را کندند و شن و خاک ریختند که دیگر کسی از آنجا نتواند عبور کند.
+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385  توسط جواد خراساني  | 

قانون عقل

      تند می روندم،باید به کاری می رسیدم.قرمزا رو رد می کردم ــ البته با مکثی اندک و اطمینان از اینکه وسیله ایی از خیابان دیگر تقاطع که چراغ برایش سبز است،عبور نمی کند ـــ.بعد چندتا تقاطع، همراهم پرسید: همیشه اینجوری می رونی؟
گفتم: آره اشکالش چیه؟
گفت:عبور از چراغ سرخ!
گفتم:چراغ برای این گذاشته شده تا با هزینه کمی از وقت ما،سلامتیمون حفظ و تردد منظم بشه،درسته. حالا وقتی با یک مکث کوچک،مطمئن میشم که خطر تصادف منتفی و اخلالی هم برای تردد پیش نمیاد.چرا باید بازم وقت هزینه کنم و منتظر سبز شدن چراغ بشم؟
گفت:بازم ممکن یهو...
گفتم: این"بازم ممکن یهو" احتمال اتفاقش برام با احتمال مردن یکیه.فکر می کنم عقلاء، قانون را برای این می نویسند تا جلوی ضرر و زیان گرفته بشه. وقتی احتمال تصادف درحد صفره،عقل من میگه قانون اینجا دیگه موضوعیت نداره و من می تونم از چراغ قرمز عبور کنم.نظر تو چیه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385  توسط جواد خراساني  | 

عبور3

بلیط سفر آخر، از قبل برایمان رزرو شده است.چیزی که مانده، زمانی است که این بلیط یکسره بدون انتخاب و هماهنگی ما،ok شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385  توسط جواد خراساني  | 

آغاز نبرد آخر

          شمشیرها از رو بسته،صف ها مشخص و جبهه معین شده است.این نبردی است که فقط نابودی کامل یک طرف پیروزی طرف مقابل را اثبات خواهد کرد.در یک سو تمامیت شیطان مدرن با طرح، هدایت و حمایت آمریکا،ماشین جنگی اسرائیل و سکوت و تایید سازمان های جهانی،غرب و حکام سرزمین های اسلامی و در طرف مقابل مشتی جوان که بارقه هایی از آن باقی بی انتها قلب هایشان را روشن کرده به نام حزب الله لبنان میاندار معرکه شده و توده ها و توده ها که عقبه ایی بی انتها را صف کشیده اند تا هیمنه شیطان را ولو با سنگ ریزه ای یا حتی فریادی در هم شکنند.
فعلا"تا زمانی که آتش این آخرین نبرد به سرزمین ما برسد و جان و تن مرا به عنوان یکی از همان توده ها شعله ور کند.آمادگی حکم می کند چشم در خط مقدم نبرد دوخته و اینها را رصد کنم تا خط گم نشود و سرگردانی و اسارت توهم به ناکجا نکشاندم.
تمرین های آمادگی اینهاست:
1_شناخت حزب الله:آیه 54 سوره مائده
2_شناخت ولی و شرط ولایت او:آیه55 سوره مائده
3_ رمز شکست اسرائیل:آیه 6 سوره جمعه
4_ رمز پیروزی حزب الله:آیه 56 سوره مائده
5_ رمز رستگاری حزب الله:آیه 22 سوره مجادله
                                                                                                               یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385  توسط جواد خراساني  |