| دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندبیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردندچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبیبعد از این روی من و آینه وصف جمالمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجبهاتف آن روز به من مژده این دولت داداین همه شهد و شکر کز سخنم میریزدهمت حافظ و انفاس سحرخیزان بود |
|
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادندباده از جام تجلی صفاتم دادندآن شب قدر که این تازه براتم دادندکه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادندمستحق بودم و اینها به زکاتم دادندکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادنداجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادندکه ز بند غم ایام نجاتم دادند |
+ نوشته شده در جمعه 24 تیر1384  توسط جواد خراساني
|
و می خواهيم بر آنان که در زمين به استضعاف کشيده شده اند،منت گذارده.و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
قصص،آيه۵
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 تیر1384  توسط جواد خراساني
|
هرچند "امین" بسته ی دنیا نیم اما دلبسته ی یاران خراسانی خویشم
این بیت مقطع غزلی از حضرت رهبر است.نمی دانم چرا مدتی است این "یاران خراسانی"، ذهنم را مشغول کرده است.
+ نوشته شده در دوشنبه 6 تیر1384  توسط جواد خراساني
|