تبليغاتX
چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

انتظار

...تو کار را تمام خواهی کرد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1384  توسط جواد خراساني  | 

خورشید

          

                          ...و باز کسی شهامت پای گذاشتن بر خود را نداشت.برق زر و سیم ـ امانت شیعیان پدرش ــ هوش از سر بزرگان شیعه ربوده بود. متوقف شدند و امامتش را به انکار برخاستند.خورشید طلوع کرده بود.در پس پنجاه سالگی درخت زندگانیش به ثمر نشست،پسرش را هم به جرم گندمین بودن منکر شدند....و او همچنان می درخشید.غربت خراسان، وهم به زیر آوردن آفتاب بود.عقل همراهشان نبود که چشم در آفتاب دوختند؟ ...و خورشید را چه چاره از تابیدن.

+ نوشته شده در  شنبه 20 فروردین1384  توسط جواد خراساني  | 

یاد بیدارگر


شب جاودانه نخواهد ماند.
آنکه به بیداری رسیده باشد، دیگران را بیدار خواهد کرد.
بیداری به جمع برسد،بیدارگر پیام آخر را خواهد خواند: بیداران،اندازه ها را برپا دارند. 

بعضی هرگز بیدار نخواهند شد." اولئک کالانعام بل هم اضل"
گروهی از بیداران به جمعیت نخواهند رسید."هو الذی بعث فی الامیین..."
پیام آخر نصیب اندکی بیدار خواهد بود که جمع باشند."لیقوم الناس بالقسط..."
+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1384  توسط جواد خراساني  | 

حرکت

برو،بدو،حرکت کن.

سکون، مرداب و مرگ است.

سرت به سنگ بخورد،می فهمی عقب رفته ای.

نایست،حرکت کن. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 فروردین1384  توسط جواد خراساني  | 

داغ آتش

شیر را با طعم اشک چشیده،

        و سرود نیاز را، در سنگر نماز آموخته بود.

                          جنگ را با زخم و خون و جنون، یادگار داشت.

از دریاها گذشته بود.

...

به شهر که بازگشت،

                          ...در استکانی غرق شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 فروردین1384  توسط جواد خراساني  |