تبليغاتX
« خداست نور آسمان ها و زمین » چشم در تاريكي

چشم در تاريكي

انتقادهای صریح استاد محمدرضا حکیمی به حاکمیت

جدیدترین اثر استاد علّامه محمّدرضا حکیمی، با عنوان «حکومت اسلامی از منظر قرآن و احادیث» منتشر شد. این کتاب با دیدی انتقادی و با نظر به رخدادهای پس از انقلاب نگاشته شده است. استاد در این کتاب، بیش از یکصد شاخصه برای حکومت‌ اسلامی معرّفی می‌کند و این شاخصه‌ها را در ذیل صدها آیه و روایت، تبیین می‌نماید.

حضرت حکیمی

بخشهایی از این کتاب:

هر حاکمیّتی، فقط در صورتی عنوان «اسلامی» بر آن صادق است و «عقلاً» و «شرعاً» این حق را دارد که خود را «اسلامی» بنامد و بخواند که حرکت کلّیِ آن ـ بویژه حرکت معیشتی ـ اقتصادی (لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ) ـ در جهت صلاح و اصلاح افراد، و صلاح و اصلاح اجتماع باشد. حاکمیّت‌ها در اشتباهند که فکر می‌کنند با بی‌خبری از انسان محروم و مشکلات فقر و کمبودداری، حاکمیّت‌هایی مطلوب هستند.(صص 21- 22).

با فداکاری‌های بی‌دریغ و گوناگون توده‌های ضعیف و پابرهنه، انقلاب به پیروزی می‌رسد، سپس کار به دست اغنیا و توانگران و فرصت‌طلبان و «مرفّهان بی‌درد» می‌افتد! «فرعون» (طاغوت سیاسی) به دست محرومان ساقط می‌شود، امّا «قارون» (طاغوت اقتصادی) (با نزدیک شدن به قدرتمندان) به قدرت می‌رسد، بلکه خود به گونه‌ای، به صورت قدرت حاکم و تصمیم‌گیرنده در می‌آید ... اینگونه انقلاب‌ها ـ در واقع ـ انقلاب نیست، رفتن اشخاصی است و آمدن اشخاصی دیگر ... زیرا انقلاب آن نیست که «اشخاص دولت» عوض شوند، بلکه انقلاب آن است که «احوال ملّت» عوض شود! ... و فقر و تبعیض و اختناق از میان برود (ص 56).

استاد پس از نقل روایتی از امیر مؤمنان علی(ع) می‌نویسد: حضرت علی(ع) در این سخن یادآور می‌شود که باید حاکم صالح و اسلامی، حق‌پذیر باشد نه مستبد و خودرأی... و باید کسانی را دور خود جمع نکند که کارهای نادرست او را تأیید کنند، و برای سوء استفاده به او نزدیک شوند... و همواره برای او............ اصولاً در اسلام، «سلطنت» و «سلطه بر مردم» وجود ندارد، چه سلطنت سیاسی، چه سلطنت اقتصادی، و چه سلطنت و سلطه‌های دیگر؛ (ص 161).

علّامه حکیمی همچنین در شرح روایتی از امام علی(ع)، کشتن مخالفان غیر مسلّح و اپوزیسیون را در غیر زمان معصوم، رد می‌کند و می‌نویسد: «در غیر زمان معصوم(ع) و با غیر معصوم، نمی‌توان چیزی را مطلق کرد، و دم از عملی شدنِ مطلق اسلام زد، و مدّعی عمل درست به همة اسلام شد!!» (ص 231).

اگر کسانی تصوّر کنند، که با اِعمال زور و سرکوبگری می‌شود حکومتی صالح داشت، و نظام‌سازی اسلامی کرد، سخت در اشتباهند. اینگونه برخوردها اسلامی نیست. و اسم اسلام، و ادّعای مسلمانی، برای اسلامی شدن، و مسلمان بودن کفایت نمی‌کند. (ص 253).

استاد در ذیل روایتی از امام حسین(ع) می‌نویسد: این روایت‌ها به ما نشان می‌دهد که حکومت‌های صالح چگونه باید عمل کنند، و چگونه عمل نکنند: سوء ظن را (در مورد مخالفان) ملاک ندانند، و صرف اتّهام را، سبب گرفتار کردن مردم و اتلاف عمر افراد ـ در زندان و غیر زندان ـ قرار ندهند. (ص 257).

---------------------

منبع: سایت خبری بازتاب امروز، مورخ 21 اردیبهشت 1391

+ نوشته شده در  جمعه 22 اردیبهشت1391  توسط جواد خراساني  | 

چند پرسش از حکیم عدالت

پرسش 1. مقصود شما از اصالت اقتصاد در اسلام چیست؟

پاسخ 1. منظور از اصالت اقتصاد دو امر است: اول اینکه بسیاری از مسائل اقتصادی مورد تاکید اسلام در باب عدالت اقتصادی، توصیه های اخلاقی صرف به شمار نمی رود و اختیاری و دلبخواهی نیستند، بلکه جنبه لزوم و وجوب دارند، مانند احکام زکات باطنی و انفاقات الزامی دیگر. مفهوم دیگر مورد نظر ما از اصالت اقتصاد این است که، اگر مسائل اقتصادی و معیشتی مورد توجه قرار نگیرد، رشد حقیقی افراد و جامعه فراهم نمی شود، چرا که رشد واقعی وابسته به ارتباط با خداست، و از پایه های رشد حقیقی، رفع فقر و ایجاد عدالت است، فلسفه اقتصاد از جمله فلسفه های مورد توجه دین مبین اسلام است، که از ارکان مهم آن عدالت اقتصادی است، ظلم اقتصادی از سایر اقسام ظلم بدتر است، چون ظلم های دیگر با پشتوانه ظلم اقتصادی سرپا می باشند، و شعبه هایی از ظلم اقتصادی هستند.

 

پرسش 2. در حالت عادی (با شرایط و مشکلات کنونی) و در حالت آرمانی (زمان بلوغ فکری بشری و ظهور مصلح) نظر شما درباره سطوح درآمد و مصرف افراد جامعه چیست؟ آیا این صحیح است که درحالت عادی به توازن درآمدها و تساوی مصرفی عقیده دارید و در حالت آرمانی به تساوی درآمدی و مصرفی معتقد هستید؟

پاسخ 2. به طور کلی اسلام انسان مدار است، نه سود مدار؛ هر یک از انسان ها، تابلوهای نقاشی الهی هستند که باید کرامت آنها حفظ شود، و از آنجایی که در جامعه اسلامی باید مقتضیات رشد انسان موجود و موانع رشد مفقود باشد، باید شرایط مصرفی مناسب و تقریبا" مساوی برای همه فراهم گردد و در یک اقتصاد انسانی باید تساوی در مصرف برقرار شود، با این وجود در حالت عادی نیز می توان به ناچار به توازن در مصرف، همچون توازن در درآمدها رضایت داد، بنابراین آرمان تساوی مصرفی و درآمدی را به زمان بلوغ عقلانی بشر محول می کنیم.

 

پرسش 3. مشکل انگیزه دهی و عملیاتی، که به مدل عدالت شما وارد است، این است که مساوات سبب کاهش رشد اقتصادی جامعه اسلامی می شود، از آنجا که بسیاری از افراد ایمان واقعی ندارند و تنها مسلمانند؛ و بسیاری از آنها که مسلمانند، چندان به احکام دین شریف پایبندی ندارند؛ بسیاری از افراد به آخرت هیچ عقیده ای ندارند و قرار دادن اجر اخروی در کنار دنیا نیز در مواردی نمی تواند انگیزه آنها را برای افزایش تولید با وجود مساوات تقویت نماید. برای جبران کاهش انگیزه ها با وجود مساوات طلبی چه طرح یا نظری دارید؟

پاسخ 3. برای پاسخ به این سئوال دو نکته مهم باید مورد توجه قرار گیرد: 1. بین مکتب اقتصادی با اقتصاد مکتبی تفاوت است، دین متکفل ارائه مکتب اقتصادی است، و بیان اینکه طرح و هدفش از اقتصاد چیست، مثل اینکه دین هدفش این است که « لیقوم الناس بالقسط » برقرار شود، یا تکاثر در جامعه اسلامی نباشد. در مرحله بعد نوبت اقتصاد مکتبی است، که کارشناسان آگاه به مسائل اقتصادی و اسلامی باید روش اجرایی مناسب تعالیم دین را بیابند، مثلا" کارشناس اقتصادی باید خط تکاثر را مانند خط فقر تعیین کند. 2. موضوع اقتصاد اسلامی، مسلمانان و جامعه اسلامی است، که باید به دنیا به عنوان مزرعه آخرت نگاه کنند، مسلمان، معتقد به اصالت انسان است، نه اصالت سود، از این رو در جامعه اسلامی تحقق عدالت، مقدمه رشد اقتصادی است. تولید در اسلام مورد تاکید است، اما خود عدالت در جامعه اسلامی مقدمه رشد است؛ چون جامعه، اسلامی است، عدالت هم برای رشد آن لازم است. با توجه به این دو مقدمه برای حل مشکل عملیاتی کردن مدل، باید فرهنگ سازی کرد؛ و کاری کرد که فرد مسلمان همانطور که بر خود لازم می شمارد که روزه ماه رمضان را بجا آورد، مواسات(شراکت دادن دیگری در مال و امکانات خود) و مساوات را هم بپذیرد، و این را واجب و لازم تلقی کند، احکامی مثل زکات باطنی باید واجب تلقی شود و به مرور روی آن فرهنگ سازی شود، البته این عمل باید به صورت تدریجی به یک فرهنگ اجباری (واجب) تبدیل شود، مثل تحریم شراب که در صدر اسلام به تدریج تحریم شد.*


*. برگرفته از کتاب " رالز – حکیمی ( بررسی تطبیقی و نقد معیارها و ابعاد عدالت اقتصادی در اندیشه جان رالز و محمدرضا حکیمی ) " ، مولف: محمدرضا آرمان مهر ، ویراستار علمی: دکتر یدالله دادگر (دانشیار دانشگاه شهید بهشتی) ، انتشارات دلیل ما، چاپ اول: بهار 1390 .  

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391  توسط جواد خراساني  | 

گلی از باغ تفکیک

« یکی از جاهایی که برای تایپ به آن مراجعه کردیم، دستگاه تایپ متعلّق به یکی از رانده شدگان عراقی بود و ایشان که عربی خوب می‌دانست و دانشگاه‌ رفته نیز بود و متن‌ها نیز همه به عربی بود. به برخی از فصول و مطالب کتاب توجّه یافته بود. در قرارداد نخست مبلغی با او مذاکره شده بود، در مراجعه دوّم ایشان مبلغ زیاد‌تری درخواست کرد و گفت:«با این مبلغ صرف نمی‌کند، این کتاب می‌گوید که باید حقّ مرا بدهید.» با این‌ که به طور متفرق صفحاتی برای تایپ به ایشان داده شده بود و بخش‌های دیگر توسط سه مؤسسه‌ی دیگر تایپ می‌گردید، ایشان چنین برداشتی را از جهت‌گیری کلّی کتاب پیدا کرده بود و این بسیار مایه‌ی خرسندی شد و هنگامی که این مطلب را برای اخوی بزرگ(محمدرضا حکیمی) نقل کردم، ایشان با خرسندی چنین گفتند:‌ این باعث تشویق ماست که ازسطور مختلف این کتاب احقاق حقوق زحمت‌کشان و کارگران به روشنی مفهوم می‌شود. »

و این را می‌توان از اولین «تقریظ‌ ها» بر‌ الحیاة دانست.*


_ گرچه توقع فایده عینی و جاری، از یک مکتب فکری، در حیات جاری جامعه ای که آن مکتب در آن عرضه گشته است،تا قبل از تهیه و تدوین علم، دکترین، ... و اجرا، از داده های آن مکتب، کمی پر توقعی است!(و انجام این کارها، یعنی کار حضرت فیل!) لیکن همین اندازه که صفحات دستنویس بخشی از مفاهیم آن مکتب، فایده اش به شناخت حقی توسط زحمتکشی از توده های محروم اجتماع انجامیده است؛ چیزی نمی تواند باشد، جز درستی جهاد فکری اندیشمندان آن مکتب.

---

*. فصلنامه بینات، شماره 38و37، سال دهم بهار و تابستان 82، شناختنامه الحیاة /1، مقاله سیر تدوین الحیاة ، امیرمهدی حکیمی، ص19 .

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391  توسط جواد خراساني  | 

در آستانه ظهور

قبلا" اینجا راجع به نزدیکی ظهور، نقل هایی آورده بودم. مطلبی که در ادامه خواهد آمد، تازه ترین نقلی است که در این زمینه خوانده ام:

حقیر از مرحوم جد مادریمان حاج آقا معین شیرازی و مرحوم آقای بیات و نیز کسانی دیگر که از محضر پر فیض مرحوم آیت الله حاج شیخ جواد انصاری همدانی بهره مند شده اند، بدون واسطه شنیده ام که روزی در محضر ایشان از ظهور امام زمان ع پرسیدند، حضرت آقای انصاری اشاره کردند به فرزند مکرمشان جناب حسن آقای انصاری و فرمودند: « این حسن آقای ما خدا به او عمر می دهد و زمان ظهور امام ع را ادراک می کند!» و جناب ایشان الان بیش از شصت سال عمر دارند.

و نیز درباره عثمان بن عنبسه یعنی همان سفیانی سوال می کنند و ایشان می فرمایند: « سفیانی الان هفده سال دارد!» بنابراین اگر صدور این کلام از حضرت آقای انصاری در سال آخر عمر ایشان یعنی سنه 1379 هجری قمری (1339 هجری شمسی) باشد، تا این زمان(یعنی سال۱۳۹۰ هجری شمسی سال چاپ نخست کتاب نور مجرد) حدود پنجاه سال می گذرد؛ یعنی سن سفیانی الان، حدود هفتاد سال است و این امر بدین معناست که در آستانه ظهور هستیم. این فرمایش مرحوم انصاری اِخباری قطعی است که ناشی از احاطه علمی و هیمنه وجودی ایشان بر عوالم می باشد که از لوازم کمال و ولایت است! (سید محمد صادق حسینی طهرانی، نور مجرد، صفحه 509 و پاورقی صفحه 512).

ـ سید محمد صادق حسینی طهرانی پسر ارشد مرحوم علامه حسینی طهرانی، آخرین فقیه عارف مکتب نجف است. مکتوب کردن این گفته ها و نشر آن در قالب کتاب از جانب ایشان، حداقل محک خوبی خواهد بود بر همه ادعاهای کشف و شهود از سوی سلسله فقهای عارف مکتب نجف، به ویژه پدر ایشان که مطالب کشفی این مکتب عرفانی را، در مجموعه کتاب هایشان، برای اولین بار به شکل گسترده و رسمی منتشر نمودند. 

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1391  توسط جواد خراساني  | 

پرسه در حيات عقل تفكيكي

پيشتر، جسته و گريخته مطالبي در خصوص تعقل، تفكر و ديگر مباحث مربوط در همينجا به اشتراك گذاشته شده بود. مطلب ذيل در ادامه همان مباحث، گزاره هايي در تعريف عقل از منظر مكتب تفكيك را پيش ديد قرار مي دهد.

تفكيكيان عقل را مخلوق خداوند مي دانند؛ مخلوقي كه قابليت تربيت شدن و رشد دارد:

«وقتی از عقل صحبت می شود معنای لغوی و حقیقی، همان عقلی است که همه متوجه می شوند و از ابتدا دارای آن نیستند و به تدریج صاحب آن می شوند. مرحوم میرزا مهدی اصفهانی در جاهای مختلفی تأکید دارند که عقلی که مراد ما است، همان است که بچه در ابتداء ندارد، و به تدریج صاحب آن می شود. ...بچه ای را رها کنید در جنگل تا خودش بزرگ شود. استدلال سرش می شود؟ منطق سرش می شود؟ حجت برای او معنا دارد؟ مثل انسان تربیت یافته در دامن متمدنان و تربیت یافتگان می شود؟ این مسلم است که چنین اتفاقی رخ نمی دهد. بحث این است که اگر این بچه به حالت خودش رها شود و تربیت نشود، این عقل برای او فایده ای نخواهد داشت. عقلی که در تفکیک می گویند، همان عقلی است که حجت خداست؛ کافر دارد، مشرک دارد، مؤمن دارد، همه انسانها از او بهره مندند و بهره اش هم دست خداست، اینگونه نیست که شما بگوئید خدای تعالی به مشرک نمی دهد، به مؤمن می دهد.»۱

ملاحظه مي شود كه عقل در اين تعريف، همان عقل عام بشري است و مختص دين، مسلك يا هيچ عنوان مجزا كننده ديگري نيست. با عنايت به تربيت پذيري عقل، اين مهم چگونه بايد انجام شود؟ و چه كساني صلاحيت و شايستگي اين تربيت و هدايت را عهده دار خواهند بود؟

« آن هائی که باید تربیت کنند این انسان را چه کسانی هستند؟ آیا پدر و مادری که مثل بقیه هستند این تربیت را می توانند انجام دهند؟ مسلم است که این کار از دست آن ها برآورده نمی شود، پس به خودی خود این رخ نمی دهد. این تربیت در مرحله اول توسط تعالیم انبیاء صورت می گیرد و فرزند آدم توسط تعالیم انبیاء، رشد عقلانی پیدا می کند. انبیاء آمده اند برای انسان، معرفت انسان را با خدا همراه کنند، انبیاء مسیری را که برای انسان گشوده اند این است که همه اشیاء را با خدا  ببینند و این را بشر بدون خدا نمی تواند ببیند. این عقل در اثر تربیت، عقل خود بنیاد دینی می شود.»۲

در يك تعريف مختصر و منسجم، تدوينگر نظريه " مكتب تفكيك "، عقل خودبنياد ديني را چنين تعريف مي كند:

« تعقلی که قرآن بدان فرا می خواند و استعدادها را برای آن بسیج می کند، تعقلی است از فطرت انسان برخاسته و با تعالیم حجت خدا ( قرآن، پیامبر «ص» و اوصیا «ع» ) شکل یافته، تا بشود گفت که آن تعقل کننده، حقایق علمی و شناختی و سلوکی و عملی را از کتاب خدا و فرستادگان خدا فراگرفته و دارای شناخت ایمانی استواری گشته است که او را بینا ساخته، و او حقیقت آن را در جان خویش یافته است. بنابراین، تعقلی که قرآن و حدیث بدان فرا می خوانند، تعقلی قرآنی و خالص است بدون کمترین آمیختگی با دیگر مفاهیم و آرا و اصطلاحات. و این تعقل _ به طبع _ از تعقل فلسفی صرف، یا تعقل عرفانی صرف جدا است، همچنین از تعقل قرآنی التقاطی، یعنی آمیخته با آرا و نظریات فلسفی و عرفانی. »۳

اينكه اين خالص سازي، چقدر امكان تحقق دارد، بحث و زمان موسعي مي طلبد. راقم اين سطور تمايل و انتخابش در تعاريف و كاربرد آن چيزي است كه در ذيل مطالب "چشمه هميشه جاري" همينجا عرضه مي شود.

--

۱و ۲. گفته هاي محمد بیابانی در مناظره با سید حسن اسلامی، جلسات نظریه پردازی موسسه فهيم، بررسی عقل دینی.

۳. محمدرضا حكيمي، الحیات ج1،ص233

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391  توسط جواد خراساني  | 

شورش در اساس

عماد افروغ: 

این نگرش( حکمت متعالیه ملاصدرا ) به عقیده من آن قدر در تبیین انقلاب اسلامی نگرش مستحکمی است که اگر نبود و امام نگرش صدرایی نداشت، انقلاب پیروز نمی شد

دلیل این که انقلاب پیروز می شود، نگاه صدرایی امام است. خود امام، مدرس تفکرات صدرایی است. من پا را فراتر از این ها می گذارم، معتقدم انقلاب بسط یافته ی تفکر ملاصدرا است. 

به خاطر همین هستی شناسی که در پس آن است، من معتقدم که این انقلاب، واسطه تفکر صدرایی است. به اعتقاد من تئوری ولایت فقیه برآمده از نگرش صدرایی است. 

اگر می خواهید این انقلاب را در لایه زیرینش و جوهرش خوب درک بکنید باید حتماً ملاصدرا را خوب بفهمید. این انقلاب وام دار ملاصدرا است. و این انقلاب بسط یافته تفکر صدرایی است. 

اگر دنیا و علوم انسانی غربی و انقلابات معروف به آراء متفکرانی مثل رنه دکارت و بعضاً کانت برمی گردد، این انقلاب به آراء ملاصدرا برمی گردد. و جالب است که هم زمان با مطرح شدن آراء دکارت است که ملاصدرا بحث خود را مطرح می کند. 


حسن عباسي:


فلسفه اسلامی آکنده از التقاط هست و نمی تواند نجات بخش باشد.


انقلاب ما هم صدرایی نبوده است. به عنوان مثال صدرایی ها نتوانستند یک طرح اقتصادی حداقل دو صفحه اي هم برای طرح تحول اقتصادی به صورت درست و مفید ارائه بدهند. کسانی که معتقدند که فلسفه ملاصدرا همه چیز دارد، بیایند بنشینند مناظره کنند.

 

اگر کسی بگوید انقلاب ما صدرایی بوده یعنی می گوید انقلاب ما اسلامی نبوده، و این توطئه خطرناکی است و خائن است کسی که بخواهد جا بيندازد که انقلاب ما صدرایی بوده است.


حکمت متعالیه ملاصدرا هزار و یک اشکال در آن هست که اگر بگویید اسلام است، (اين اشكالات را) به قرآن و اسلام نسبت داده اید. 


کلمه حکمت متعالیه از چه می آید؟ از انتقال از علم حصولی به علم حضوری. این شد دین؟! اگر شما سرتاسر بدایه و نهایه مرحوم طباطبایی را بخوانید به ایمانتان اضافه می شود؟! تقوی الهی و قرآنی در حکمت متعالیه و اندیشه ملا صدرا فراموش شده است.


اوج ساعات صدا و سیما را می دهند دست صدرایی ها و چپ و راست می گویند حرکت جوهری. چه فایده؟! اسلام چیزی به نام فلسفه ندارد . فلسفه یعنی دوستداری دانش و اصلا" ربطی به عقلانیت ندارد و عقلانیت قرآنی چیز دیگر است. 


فارابی ، ابن سینا ، ملاصدرا تا فلاسفه امروزی همه اشتباه کردند. فلسفه نه حکمت است و نه عقلانیت. امام خمینی درس صدرایی خوانده ولی از صدرایی بودن عبور کرده و صدرایی نیست.


فلسفه عمیقا مسیر هدایت را برای شما کُند می کند، چون از ماده و چیستی و وجود شروع می کند و هیچگاه حرف متقن نتوانسته بزند. تمام فلاسفه یک حرف متقن نزده اند ولی ۱۲۴هزار نبی یک حرف زده اند.


 الان حکومت همه امکانات و بودجه و تریبون را در اختیار فلاسفه و حکمت متعالیه ها داده و قداست هم دارند.

این حجم چند صد هزار دقیقه ای تلويزیونی آقای جوادی آملي یک نفر بگوید در جامعه اثرش چه بوده است؟! هرکجا گفتند ما حاضریم مناظره کنیم و با همان تکنیکی که در بدایه و نهایه است ثابت می کنیم که اینها نمی توانند کاری کنند. اسفار اربعه ملاصدرا ریشه در افکار افلاطون دارد و برای خودش نیست.

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1391  توسط جواد خراساني  | 

آزادی قبل از تفکر

غالب حرکات موثر ذهنی و جسمی ما، "اختیاری" است؛

پس برای حرکت اختیاری، ناچار از "انتخاب" خواهیم بود؛

و انتخاب، بدون "شناخت" معنا نخواهد داشت؛

و شناخت، محصول "تفکر" است؛

و "پرسش"، موتور محرکه تفکر است؛

و

گام اول در تفکر حقیقت طلبانه، خواستن است و جستجوگری. تا در تو، عطشی و طلبی نباشد، دم دست ترین فرصت ها، هدر و  از دست شده است.

گام دوم، خالی کردن ذهن و عدم دخالت باورها، دلبستگی ها و دانسته های قبلی، در تفکر است. چرا که اینها، بی طرفی را، در جستجو و تشخیص حقیقت، نقض می کنند. پسزمینه های فکری، عقیدتی، سیاسی، محیطی و... هر یک می توانند _ حتی ناخودآگاه _ قطبنمای حقیقت جویی را منحرف نمایند.

گام سوم، تسلیم و حق پذیری است؛ طالب حقیقت، نتیجه تفکر و تحقیق را با همه الزامات و تبعاتش می پذیرد، حتی اگر این نتایج بر علیه خود او، و منافعش باشد.

این سه گام با هم، فراهم کننده آزادی قبل از تفکر است. آزادی قبل از تفکر، یعنی رهایی فکر از عوامل اثرگذار و منحرف کننده از حقیقت؛ و این آزادی، لازمه تفکر صحیح و تضمین کننده آن از خطا و انحراف است.

 

إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ﴿18﴾

فکر کرد، در حالیکه از قبل اندازه گیری کرده بود و موضع داشت.

فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿19﴾

مرگ بر او، چگونه قبل از فکر، اندازه گیری کرده بود و موضع داشت.

ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿20﴾

سپس مرگ بر او، چگونه قبل از فکر، موضع گیری کرده بود.

 

تفکّر مقدّر، یعنی فکری که از قبل با انتخاب موضع همراه باشد؛ دو مرگ را به همراه دارد؛ یکی مرگ فکر است، یعنی این فکر، مرده به دنیا آمده است. فکر مرده، همچون قطبنمایی است که گرفتار آهنرباهای گوناگون اطراف باشد. قطبنمای گرفتار آهنرباها، هیچگاه مسیر صحیح را نشان نخواهد داد و نبودش بهتر از بودنش خواهد بود؛ و مرگ دوم، مرگ خود انسان است، انسانی که فکر و سنجش خود را از دست داده باشد، با مرده چه تفاوتی خواهد داشت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1391  توسط جواد خراساني  | 

نتيجه گيري قبل از تفكر

إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ﴿18﴾

فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿19﴾

ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ﴿20﴾

ثُمَّ نَظَرَ ﴿21﴾

ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ ﴿22﴾

ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ ﴿23﴾

فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ ﴿24﴾

إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ ﴿25﴾

آرى [آن دشمن حق] انديشيد و سنجيد (18) كشته بادا چگونه [او] سنجيد (19) [آرى] كشته بادا چگونه [او] سنجيد (20) آنگاه نظر انداخت (21) سپس رو ترش نمود و چهره در هم كشيد (22)  آنگاه پشت گردانيد و تكبر ورزيد (23) و گفت اين [قرآن] جز سحرى كه [به برخى] آموخته‏اند نيست (24)  اين غير از سخن بشر نيست (25)  (سوره مدثر، ترجمه فولادوند)

 

آدمي با اينكه مي داند بازگشتش به سوي حق است، با طمع اينكه بيشتر بدست آورد، در برابر دعوت حق مي ايستد و از انذارها مي گذرد و از نشانه ها چشم مي پوشد و با لجاجت و عناد مي گذرد. كفر و عناد، در برابر انذار، نياز به توجيهي دارد و تكيه گاهي در انديشه و احساس مي خواهد و اين كافر به اين توجيه روي مي آورد، ولي به طور معكوس، به جاي اينكه از تدبر و تفكر و تعقل آغاز كند، از تقدير و فكر و نظر استفاده مي كند( إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ )؛ او فكر كرد در حالي كه از پيش اندازه گرفته و سنجيده بود و ناچار اين اندازه گيري از فكر و عقل نبوده، كه از هوس و نفسانيت برخاسته، و مرگ فكر و عقل و استنتاج و سنجش آدمي را به دنبال آورده است و در نتيجه هنگام نظر و تامل و جمع آوري نشانه هاي واقعي، او ناراحت(عَبَسَ) و درگير(بَسَرَ)  و معرض(أَدْبَرَ) و سركش(اسْتَكْبَرَ) مي شود و با اين همه، به همان انتخاب سابق مي رسد كه: إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ، إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ، در نتيجه او با تمامي امكان تامل و نظر و فكر و استنتاج و عقل و انتخاب، به همان مي رسد كه مي خواسته و از ابتدا اندازه گرفته بوده.*

*. با اندکی تغییر برگرفته از تطهير با جاري قرآن، علي صفايي حائري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1391  توسط جواد خراساني  | 

دنیا و آخرت فدای ریاست

حتما" این حدیث مشهور را شنیده اید که، پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده اند: «آخرین چیزی که از قلب مؤمن بیرون می رود، حب جاه و مقام است.» ؛ حدیثی که  در ادامه تقدیم می شود، بیان دیگری، از همین مرض صعب العلاج است؛ توجه بفرمایید:

حضرت امام رضا (ع) از حضرت امام سجاد (ع) نقل فرموده اند:

   ... مردمی هستند که هم در دنیا و هم در آخرت زیانکارند؛ دنیا را به خاطر دنیا ترک می کنند و می پندارند که لذات ریاست باطل، بهتر از اموال و نعمت های مباح و حلال است و همه آنها را به خاطر طلب ریاست ترک می نمایند.... پس این شخص، بدون آگاهی در راه قدم می گذارد و اولین عمل باطلش، او را به نهایت زیان و ضرر می کشاند و طلب و جستجوی او برای چیزی که بر آن قدرت ندارد، او را به سرکشی سوق می دهد. پس چیزی را که خدا حرام کرده، حلال می شمارد؛ و آنهایی را که خدا حلال نموده، حرام. باکی ندارد از اینکه در راه رسیدن به ریاستی که به خاطر آن بدبخت می شود، چیزی از دینش از دست برود. ... *


*. بحارالانوار، 2/84 ؛ نقل بنده از کتاب " مروارید علم و عمل" ، درنگی در زندگی و آموزه های عالم ربانی آیة الله میرزا حسنعلی مروارید قه، به کوشش محمد الهی خراسانی، چاپ چهارم، 1388، ناشر بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، صفحه 87 .

+ نوشته شده در  شنبه 5 فروردین1391  توسط جواد خراساني  | 

آرماگدون، پايان عصر جادو(2)

در بخش قبل آمد: پذيرفتن امور غير معمول و غيرطبيعي، استدلال پذير نيست، و بيان تجربه ديگران، باعث پذيرش اشخاص تجربه نكرده، نمي شود. خود شخص بايد اين موضوعات را تجربه كند، تا باورش بيايد كه اين مسائل وجود دارد و تخيل و توهم، و داستانپردازي نيست. و گفته شد، تجربه هاي من در اين امور، براي خودم اين نتيجه حداقلي را داشته است كه ديگر، مطالب ديگران را در اين زمينه ها، به صرف عدم تجربه خودم، انكار نكنم.

ادامه مطلب را، با در نظر گرفتن ایده فوق، دنبال بفرمایید.

در سال 1990 شرکت مایکروسافت، امتیاز فونت جدیدی به نام  wingding را که با استفاده از نمادها، طراحی شده بود، از طراحان آن  Charles Bigelow و  Kris Holmes خرید. در سال 1992 پس از ارائه اولین نسخه ویندوز (3.1 ) توسط مایکروسافت، شخصی اعلام کرد که، تایپ حروف اختصاری و اختصاصی شهر نیویورک یعنی  NYC  با فونت  wingding  شامل نمادهای جمجمه و استخوان(نماد دزدان دریایی و گروهی افراطی که جورج بوش از اعضای آن است.)، ستاره داوود(نماد یهودیان و پرچم اسرائیل) و دست راست مشت شده با انگشت شست باز(نماد تایید کردن) است؛ و نمایش این نمادها به این صورت، دارای پیام ضد یهودی است:

NYC  = NYC

 

پس از انتشار این موضوع، مایکروسافت بلافاصله هر گونه مسئله یهودی ستیزانه را در طراحی فونت های wingding تکذیب کرد و آن را  کاملا" تصادفی خواند. اما کار تا آنجا پیش رفت که مایکروسافت بعد از دریافت اتهامات مختلف در این باره، یک تیم تحقیقاتی برای نشان دادن عدم عمدی بودن این موضوع تشکیل داد، که در این رابطه، از طراح فونت مذکور تحقیقاتی به عمل آمد. اما نتیجه ای اعلام نشد و موضوع در ابهام باقی ماند.

موضوع فراموش شده بود. تا 9 سال بعد که، حادثه 11 سپتامبر 2001 در شهر نیویورک اتفاق افتاد. دوباره عده ای به یاد فونت های wingding افتادند، و باز مناقشه ای تازه و این بار جنجالی تر ایجاد کردند. اینترنت و سایت ها  پر شد از اینکه، شماره پرواز یکی از هواپیماهایی که به برجهای تجارت جهانی برخورد کرده، Q33NY بوده؛ که اگر این شماره پرواز را به فونت wingding ببرید، در نهایت حیرت خواهید دید، که نمادهای فونت wingding به این شکل دیده می شوند:

Q33NY  =  Q33NY

 

یک هواپیما، دو برگ کاغذ (شبیه دو برج)، علامت جمجمه و استخوان، و ستاره داوود. نمی گویم: طراح این فونت 9 سال پیش از حادثه 11 سپتامبر از موضوع خبر داشته است. بلکه می گویم: این موضوعی نیست که به راحتی بشود انکارش کرد.

شاید بگویید، موضوع زیادی فانتزی شده. اشکالی ندارد، حالا که فانتزی است، بگذارید در فضای فانتزی و بازی بگویم: تا سه نشه، بازی نشه! سومی؟ سومین دفعه ای که احتمالا" عده ای به سراغ فونت های wingding خواهند رفت، اینجاست: عدد 2012 را تایپ کنید و فونت را به wingding تغییر دهید. چه می بینید؟

2012 =  2012

 

بله! در سال 2012 احتمالا"، آخرین برگ پرونده ای تکمیل خواهد شد؛ و این پرونده بسته شده. و پرونده دیگری گشوده و برگی از آن بیرون کشیده خواهد شد!! پایانی و آغازی(این داستانی است که ساخته ام). باورپذیر نیست؟ مهم نیست؛ فقط باید منتظر بود و دید. قرار شد در قبال این قضایا، اینگونه باشیم: " مطالب ديگران را در اين زمينه ها، به صرف عدم تجربه خودم، انكار نكنم. "

---

یادآوری: پارسال به این قضیه، سربسته اشاره ای شده بود، اینجا.


 

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390  توسط جواد خراساني  |